تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب العارفين ( فارسى ) — صفحة 694

مساهمون:

ص٦٩٤
مريد و بنده شذند و فرزندش باخلاص تمام عاشق مولانا شمس الدين شذ ؛ چون حضرتش دريافت كه او را دريافتند و ولايت او شهرت گرفت همان « 3 » روز غايب شذ و عزم روم كرده در هر مقامى كه منزل كردى ، صذ هزار كرامات و خرق عادات ازو صادر شذى ، باز عزيمت فرموذى و رفتى

شعر « 6 » ( رمل )

عشق بوىِ مشك « 7 » دارذ ز آن سبب رسوا شوذ * چاره نبوذ مشك « 8 » را هم عاقبت رسوا شذن
« 4 / 104 » همچنان « 9 » از اصحاب قديم منقولست كه چون نصرة الدين وزير طاب ثراه خانقاه خوذ را تمام كرد ، اجلاسى عظيم كرده علما و شيوخ و اكابر شهر جمع آمذه بوذند ، بعد از ختم قرآن بسماع شروع كرده دم بدم نصرة الدين وزير در سماع به حضرت مولانا شمس آسيب مىكرد ؛ دست و دامانهاش بذو مىرسيذ و نگاه داشت ارباب بصيرت نداشت ؛ همانا كه حضرت مولانا انفعال عظيم نموذه دست شمس را بگرفت و از سماع بيرون آمذ ؛ چندانك اكابر كرام لابها كردند ممكن نشذ ؛ بعد از فروداشت سماع همان ساعت سرهنگان سلطان رسيذه به اهانت تمامش بردند و در حال شهيدش كردند

شعر ( رمل )

پندِ مردان نشنوى شوخى كنى * خويشتن بر تيغِ پولاذى زنى
هامش
( 4 / 104 )Z196 بB182 آK183441 ،II , H؛ 135 ،II , T( 3 ) همانhZBK: همچنانZ( 6 ) شعرZK: -B( 7 ) مشكZK: مسكB( 8 ) مشكBZK: مسكB( 9 ) همچنانBK: -Z