خاصان حق در جملهء عالم ملك و ملكوت كسى باشذ كه صحبت مرا تحمّل توانذ كردن ؛ از عالم غيب خطاب آمذ كه حريف شريف تو در جملهء كائنات بجز حضرت مولاناى روم نيست ، و آن بوذ كه بجانب ممالك روم نهضت نموذ
« 4 / 100 » همچنان منقولست كه « 5 » در نوبت دوم مدّت شش ماه تمام در حجرهء مدرسهء مولانا با هم صحبت فرموذند ؛ چنانك اصلا صورت أكل و شرب و دخل و خرج بشرى در ما بين نبوذ و بسر وقت ايشان به غير از شيخ صلاح الدين و سلطان ولد كسى در نمىآمذ « 8 » و علوّ مرتبت « 9 » ايشان « 10 » به درجهء رسيذه بوذ كه درجات
وَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجاتٍ
( 58 / 12 ) در مقابلهء آن فروترين مقامات بوذ
شعر ( مجتث )
چو آفتاب نمايذ سحر ز شرق « 12 » جِبَاه * ستارگان به حقيقت فرونهند كلاه
« 4 / 101 » همچنان روزى حضرت مولانا شمس الدين در مجمع شيوخ زمان معرفت مىفرموذ ؛ در اثناى معانى فرموذ كه
شعر « 16 » ( مضارع )
گر بر كارى چرا چنين بىكارى * ور بىكارى چرا چنين او كارى
همه طبّال و هيچ بانگى نى * همه در كار و هيچ دانگى نى
هامش
( 4 / 100 - 4 / 101 )Z195 آ - بB181 آK438 - 439 1 - 180 ،II , H؛ 1 - 130 ،II , T( 5 ) منقولست كهBK: -Z( 8 ) آمذZK: آيدB( 9 ) مرتبتBK: مراتبZ( 10 ) ايشانZK: -B( 12 ) شرقZ: مشرقBK( 16 ) شعرZ: -BK