بر زبان مبارك راند كه سبحان من يعذّب عباده بالنّعم و خصّص الخواصّ بالنّقم ؛ اصحاب حال از كيفيّت آن احوال « 2 » سؤال كردند ، فرموذ كه اين امير فقير نهاذ از سلك اولياء اللّه است و درين لباس ملتبس گشته و مستور ستور نقمت « 4 » شذه « 1 » ، مرا به زبان حال لابها كرد كه درين « 3 » لباس ضبط امور خلق را و عبادت و سلوك راه حق نمىتوانم جمع داشتن « 5 » ، از خذاوند تعالى در خواه تا بكلّى در لباس فقر در آيم و به فراغت به خدمت اللّه مشغول شوم ؛ چون مناجات كردم ، اشارت رسيذ كه او را هم در آن لباس امارت عبوديّت بايذ كردن كه مصلحت عمارت دين و دنيا در آنست و رياضت و مشقّت نفس در آنجا بيشتر ، و چون حال را مشاهده كرد نالان روان گشت و تن در مشقّت حكومت و قضايا و زحمات خلايق در داذ و انقياد نموذ
« 4 / 99 » همچنان « 12 » منقولست كه حضرت مولانا شمس الدين هرگاه كه از تتالئ « 13 » تجلّيّات الهى مست مىشذ و در كمال استغراق مستغرق مىگشت و قواى بشرى از تحمّل تجمّل آن مشاهده قاصر مىماند جهت دفع آن حالت بر موجب كلّمينى يا حميرا ! كلّمى ! خوذ را به جزئيات كارى مشغول مىكرد و مخفى نزد مردم به مشّاقى رفته تا شب كار كردمى و چون اجرت داذندى ، موقوف داشته تعلّلى كردى و گفتى تا جمع شوذ كه مرا قرض است تا ادا كنم ، بيرون شو كرده بعد از مدّتى غيبت نموذى « 19 » ؛ همانا كه پيوسته مناجات مىكرد كه عجبا از
هامش
( 4 / 99 )Z195 آB181 آK180438 ،II , H؛ 130 ،II , T( 2 ) احوالBK: حالZ( 4 ) نقمتBKhZ: نعمتZ( 1 ) شذهZK: كشتهB( 3 ) درينZB: -K( 5 ) داشتنBK: دانستنZ( 12 ) همچنانBK: -Z( 13 ) تتالئZ:
+ وBK( 19 ) نموذىZK: + وB