بىيقين بجانب شام رفته بوذ ، بعد از مكث بسيار باز به اشارت مولانا بازآمذ و قونيه را مشرّف كرده ماهى چند تنگاتنگ مصاحبت كردند ، باز حسودان بىمعنى به تنگ درآمذه « 3 » عالم فراخ بر جانشان تنگ نموذن گرفت ؛ باز نوبت دوم چون غيبت فرموذ ، آن بوذ كه حضرت مولانا به فرزند دلبند خوذ از غايت عنايتى كه داشت اشارت فرموذه با بيست نفر با فر به سفر شام فرستاذ بطلب مولانا شمس الدين « 6 » عظّم اللّه ذكره
« 4 / 97 » همچنان « 8 » منقولست كه آن زمان كه شمس در دمشق مىبوذ در هفتهء بارى از حجرهء خوذ بيرون آمذى و بدكّان روّاسى رفتى و قطعهء داذه از آب سر بستذى و تناول فرموذى ، تا مدّت سالى درين كار مىبوذ « 10 » .
مگر روّاسى معلوم كرد كه او از اهل رياضت است و آن زحمت را به اختيار خوذ قبول كرده است ، از سر رحمت يك روز « 12 » كاسه را پرتريد « 13 » كرده « 14 » با نان پاكيزه در پيش مولانا شمس نهاذ ؛ دانست كه معاملهء او معلوم روّاسى شذ ، فى الحال كاسه را فرونهاذه بيرون شو كرد و از دمشق عزيمت نموذ
« 4 / 98 » همچنان منقولست كه روزى مولانا شمس الدين « 16 » در راهى مىرفت ؛ از ناگاه اميرى با خيل و حشم خوذ به حضرتش ملاقى شذ ، چون نظر بر همديگر انداختند آن امير از اسب فروذ آمذه سر نهاذ و زمانى توقّف كرده همچنان اشكريزان روان شذ « 18 » ؛ حضرت مولانا شمس الدين « 19 »
هامش
( 4 / 97 - 4 / 98 )Z195 آB180 بK179437 ،II , H؛ 129 ،II , T( 3 ) درآمذهZK: آمدندB( 6 ) الدينZ: -BK( 8 ) همچنانBK: -Z( 10 ) مىبوذKB:
مىبوذىZ( 12 ) روزZB: + عطا كردهK( 13 ) ثريدBK: تريدZ( 14 ) كردhZBK: -Z( 16 ) مولانا شمس الدينZB: -K( 18 ) [ سطر 18 - 19 ] چون . . . شذhZBK: -Z( 19 ) الدينZ: -BKكهZK: -B