تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب العارفين ( فارسى ) — صفحة 682

مساهمون:

ص٦٨٢
« 4 / 86 » همچنان حضرت سلطان « 1 » ولد فرموذ كه روزى مولانا شمس الدين يكى را گفت كه ترك باطل كن تا به حق برسى ، راه اينست پذرم فرموذ حق را بگير تا از باطل برهى و اينجا محتاج راه و ترك و برگ نيست ، اكنون اختيار تراست ، خواهى ترك باطل كن رو تا به حق برسى ، خواهى حق را بگير تا از باطل برهى « 4 / 87 » همچنان روزى مولانا شمس الدين فرموذ كه بو الحسن خرقانى رحمة اللّه عليه گفت : يك گام بر بالاى عرش نهاذم ، گام دوم بر تحت الثرى بوذ ، در مقصود بسته بوذ ، اصلا باز نشذ تا بر آستان نياز فرونيامذم در باز نشذ ؛ و راى نياز عبادت نيست

شعر ( رمل )

جز نياز و بندگى و اضطرار * اندرين حضرت ندارذ اعتبار
« 4 / 88 » همچنان عرفاى اصحاب از حضرت خذاوندگار چنان نقل كردند كه خدمت مولانا شمس الدين در شهر حلب چهارده ماه در حجرهء مدرسه درآمذ و به رياضت و مجاهده به‌غايتى مشغول شذ كه اصلا يك روز از حجره بيرون نخراميذ ؛ از ديوار حجره آواز آمذ « 15 » كه إنّ لنفسك عليك حقّا « 16 » ، نفس او همچنان مصوّر شذ كه جماد را ازين بيش صبر و تحمّل نباشذ ، مرحمت فرموذه تبسّم كنان ترك اعتكاف كرده بسوى دمشق عزيمت نموذ
هامش
( 4 / 86 - 4 / 87 - 4 / 88 )Z193 آB179 آK431 - 432 4 - 173 ،II , H؛ 122 - 121 ،II , T( 1 ) سلطانZK: -B( 15 ) [ سطر 14 - 15 ] و مجاهده . . . آواز آمدZK: -B( 16 ) حقا : حقZBK