تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب العارفين ( فارسى ) — صفحة 681

مساهمون:

ص٦٨١
كراى بزرگ كه جدّهء من بوذ ماذرى ، پذرم را بسماع ترغيب داذ ؛ همچنان در ابتداى سماع پذرم دست افشانى مىكرد ؛ چون حضرت مولانا شمس الدين تبريزى « 3 » رسيذ « 4 » او را چرخ زذن نموذ ؛ گويند : كراى بزرگ از سمرقند بوذ و شوهر او خواجه شرف الدين مردى بوذ منعم و بزرگوار ؛ چنانك در سمرقند ازو بزرگتر نبوذ در مال و جاه و حسب و نسب ؛ چون شوهرش از دنيا نقل كرد ، جمله مالها را جمع كرده به نزد مولاناى بزرگ آمذه مريدهء او شذ ؛ بعضى گويند : هر دو با هم بوذند و بملك روم بهم آمذند و اينجا وفات يافت و ماذرم خرد بوذ ؛ مولاناى بزرگ براى پذرم بستذ و حضرت كرا رضى اللّه عنها چنان وليهء كامله بوذ كه بهاء ولد هر بار مىفرموذ كه مقام من و مقام او يكيست ، امّا مرا علمهاى بسيارست و اسرار بىشمار « 4 / 85 » همچنان « 12 » حضرت سلطان ولد فرموذ كه روزى كرا را از حضرت حق تعالى خوانده‌اند و من كوذك بوذم ؛ در دمشق به تحصيل علوم مشغول گشته « 14 » و او از فراق من « 1 » دايم در گريه و نوحه مىبوذ ؛ گفت : نمىآيم به گريهء بهاء الدين مشغولم ؛ دو سه نوبت مكرّر « 15 » آمذند ؛ گفت : اى وجودك من ! من « 16 » به حضرت حق مىروم ؛ بايذ كه تو همچنان بريان باشى ، وى چشمك من تو همچنان گريان باشى و همهء اعضا و حواس به كار خوذ مشغول باشيذ ، واى هر دو « 18 » دست من به حوايج بريذن ملازم باشيذ تا من بازآمذن « 19 » ؛ همچنان منسلخ گشته به حضرت حقّ رفت و بازآمذ و همه را آن‌چنان يافت كه گذاشته بوذ
هامش
( 4 / 85 )Z192 بB179 آK173431 ،II , H؛ 121 ،II , T( 3 ) تبريزىZB: -B( 4 ) رسيذZK: -B( 12 ) همچنانZK: -B( 14 ) كشتهZK: -B( 1 ) منZBhK: -K( 15 ) مكررZK: مكرB( 16 ) من منBK: منZ( 18 ) هر دوhZBK: -Z( 19 ) باز آمدhZBK: -Z
مناقب العارفين ( فارسى ) — صفحة 681 | أحمد بن أخي ناطور الأفلاكي