« 4 / 89 » همچنان از ياران عتيق كه دلشان بيت اللّه العتيق بوذ ، چنان روايت كردند كه پيوسته حضرت مولانا شمس الدين بر در حجرهء مدرسه مىنشست و حضرت مولانا را در حجرهء كرده از هر يارى كه مولانا را مىپرسيذ ، مىگفت : چه آوردهء و چه شكرانه مىدهى ؟ تا او را بشما بنمايم ؛ روزى بوالفضولى گفته باشذ كه مىگفت :
تو چه آوردى كه از ما چيزى « 6 » مىخواهى ؟ گفت : من خوذ را آوردم و سر خوذ را فداى راه او كردم ؛ همچنان كرد كه فرموذه بوذ
« 4 / 90 » همچنان « 8 » منقولست كه روزى حضرت مولانا گفت كه خدمت مولانا شمس الدين فرموذ كه پيش ازين به حضرت حق تعالى تضرّع مىكردم كه مرا به اولياى خوذ اختلاط ده و هم صحبت كن ؛ بخواب ديذم كه مرا گفتند كه ترا با يك ولى هم صحبت كنيم ، گفتم : نيكست ، كجاست آن ولى ؟ شبى ديگر ديذم ، باز شبى ديگر ديذم كه گفتند : در روم است ؛ بعد از چندين مدّت طلب ، نيافتم و نديذم گفتند كه وقت نيامذ هنوز ، الامور مرهونة بأوقاتها
« 4 / 91 » همچنان اصحّ روايت از حضرت سلطان ولد چنانست كه پيوسته حضرت مولانا شمس الدين در اوايل حال از حضرت ملك ذو الجلال بانواع تضرع و ابتهال التماس مىنموذ كه از مستوران حجاب « 17 » غيرت خوذ يكى را به من بنماى ؛ الهام آمذ كه چون به خذا الحاح مىكنى و شغفى دارى ، اكنون شكرانه چه مىدهى ؟ گفت : سر ؛ عاقبة الحال
هامش
( 4 / 89 - 4 / 90 - 4 / 91 )Z193 آ - بB179 آ - بK175433 ،II , H؛ 123 ،II , T( 6 ) چيزىZB: چهK( 8 ) همچنانBK: -Z( 17 ) حجابhZBK: -Z