شعر « 1 » ( رمل )
جز كه تسليم و رضا كو چارهء * در كفِ شيرِ نرى « 2 » خونخوارهء
ما درين كار چهكارهايم ؛ او آن جايگاه قول و قرار كرده بوذ « 3 » و سر را به شكرانهء سرّ ما گرو نهاذ ؛ لاجرم تقدير الهى تدبيرانگيزى فرموذه حكمت جفّ القلم را بظهور رسانيذ
كانَ ذلِكَ فِي الْكِتابِ مَسْطُوراً *
( 17 / 58 ، 18 / 6 )
شعر ( هزج )
از عهدهء عهد اگر برون « 8 » آيذ مرد * از هر چه صفت كنى فزون آيذ مرد
بعد از آن شورهاى عظيم كرد و ياران گريهها كردند ؛ تواجد نموذه بسماع شروع فرموذ و غزليات مرثيه گفتن گرفت و از آنها يكى اينست
شعر ( رمل )
قدر « 13 » غم گر چشمِ سر بگريستى * روز و شبها تا سحر بگريستى
شمسِ تبريزى برفت و كو كسى * تا بر آن فخر البشر بگريستى
اين جهان را غيرِ اين سمع و بصر * گر بُذى سمع و بصر بگستى
الى آخره
و آن ناكسان ممتحن كه اسير سرّ قدر بوذند و اينچنين فتنهانگيزى ظاهر نموذند ، در اندك زمانى بعضى كشته شذند و بعضى بافلاج مبتلا
هامش
( 1 ) شعرBK: -Z( 2 )bنرىZ: نرBK( 3 ) بودZK: -BBK:
-Z( 8 )aبرونZ: بيرونBK( 13 ) قدرZK: كدرB