تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب العارفين ( فارسى ) — صفحة 679

مساهمون:

ص٦٧٩
و مقصّرست ، به باطن بسبب آن جوهر پاك و اخلاص پنهانى متقن و مصلح است

شعر ( رمل )

ما كه باطن بينِ جملهء كشوريم * دل ببينيم و به ظاهر ننگريم « 3 » « 4 »
« 4 / 80 » همچنان كرام ياران از ياران كرام رضى اللّه عنهم چنان روايت كردند كه روزى حضرت خذاوندگار قدّس اللّه سرّه العزيز در معرفت مست شذه بوذ ، فرموذ كه در قيام قيامت كه صفوف انبيا و صنوف اوليا ايستاذه باشند « 8 » و مؤمنان امّت فوج فوج جمع آمذه « 9 » ، من و شمس الدين هر دو دست همديگر گرفته خرامان و نازان به جنّت رويم « 4 / 81 » همچنان حضرت سلطان ولد روايت كرد كه روزى مولانا شمس الدين تبريزى رضى اللّه عنه با عزيزان خذا خلوت كرده بوذ و معانى غامض مىفرموذ ؛ گفت : اگر شخصى در عمر خوذ در راه حق با « 14 » ما يك‌بار وفا كنذ بعد از آن اگر ازو هزار جفا آيذ ما بر آن يك وفاى او نظر كنيم ، بر جفاهاى او هيچ نظر نكنيم كه اصل آن يك وفاست كه براى حق كرد ؛ هر كه حقّ آن وفا را بدانذ . نظر به جفا نكنذ ؛ فرفوذ « 17 » كه روزى مولانا شمس الدين تبريزى با پذرم مىگفت كه مرا شيخى بوذ ابو بكر نام در شهر تبريز ؛ جمله ولايتها را ازو يافتم ؛
هامش
( 4 / 80 - 4 / 81 )Z192 آB178 آK171430 ،II , H؛ 118 ،II , T( 3 ) ننكريمBK: + الحكايةZ( 8 ) باشندZK: باشدB( 9 ) آمذهZK: آمدندB( 14 ) باZB: -K( 17 ) فرموذ كهZK: همچنانB( 4 ) ما كه . . . تنكريم :NM، ج 5 ، ص 405 / 2174 ،AM، ص 380 / 14 .
مناقب العارفين ( فارسى ) — صفحة 679 | أحمد بن أخي ناطور الأفلاكي