تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب العارفين ( فارسى ) — صفحة 684

مساهمون:

ص٦٨٤
چون وصال آن جمال دست داذ و از آن صحبت محظوظ « 1 » شذ و ملحوظ نظر « 2 » عنايت گشت ، مگر شبى در بندگى مولانا نشسته بوذ در خلوت ؛ شخصى از بيرون آهسته اشارت كرد تا بيرون آيذ ، فى الحال برخاست و به حضرت مولانا گفت : بكشتنم مىخواهند ، بعد از توقّف بسيار پذرم فرموذ :
أَلا لَهُ الْخَلْقُ وَ الْأَمْرُ
( 7 / 53 ) مصلحت است ، و گويند هفت كس ناكس حسود عنود « 6 » دست يك « 3 » دگر كرده بوذند و ملحدوار در كمين ايستاذه چون فرصت يافتند ، كاردى راندند و همچنان « 7 » حضرت « 8 » مولانا شمس الدين چنان نعرهء بزذ كه آن جماعت بىهوش گشتند و چون به خوذ آمذند غير از چند قطرهء خون هيچ نديذند و از آن روز تا غايت نشانى « 10 » و اثرى از آن سلطان معنى صورت نبست

شعر ( رمل )

خوذ همان بُذ ديگر او را كس نديذ * چون پرى از آدمى شذ ناپديذ چون ز چشمِ خويش و خلقان دور شذ * همچو عنفا در جهان مشهور شذ « 15 »
چون خبر اين واقعه را بسمع مبارك مولانا رسانيذند ، فرموذ كه
يَفْعَلُ اللَّهُ ما يَشاءُ
( 3 / 40 ، 22 / 19 ) و
يَحْكُمُ ما يُرِيدُ
( 5 / 1 )
هامش
( 1 ) محظوظBK: محفوظZ( 2 ) نظرZ: -BK( 6 ) عنودZB: لا يسودK( 3 ) يك دكرZ: يكBK( 7 ) همچنانBK: همچنينZ( 8 ) حضرتZB: -K( 10 ) نشانىZK -اثرىB( 15 ) [ سطر 12 - 15 ] خود . . . مشهور شذ :NM، ج 4 ، ص 328 / 835 ، 837 ؛AM، ص 346 / 15 - 16 .