گفتند كه مريدان تو فراخ گامى مىكنند و فرائض نمىگزارند و تو هيچ نمىفرمائى ، گفت : چون قول خذا و رسول را مىدانند و فرمان نمىكنند ، سخن مرا خواهند شنيذن و قبول كردن ! بعد از آن بخنديذ و گفت كه ايشان اگر نماز كنند و روزه دارند و فرمانها بجاى آرند « 4 » ، ايشان را خوذ اين « 5 » طاعت خلاص كنذ « 6 » ، من چه حاجتم ايشان را ؛ ايشان دست در دامن من بهر آن زذهاند تا هر چه هواى ايشانست كنند و من ايشان را دست گيرم و خلاص كنم ؛ او صريح گفت ، امّا نتوانذ ، اين مقام او نيست ؛ امّا حضرت مولانا مدّ اللّه ظلّه اگرچه صريح نمىگويذ امّا آن جولان كردن در سماع و اعزاز او بمعنى گفتن است ، من از آن اولياام كه متابعان ما هر چه كنند ، ايشان را خلاص توانم كردن « 11 »
شعر ( رمل )
راههاى صعب پايان بردهايم * ره بر اهلِ خويش آسان كردهايم « 13 »
باز فرموذ كه اغلب مردم بىدف مىرقصند ؛ اگر آواز دف شنوند تا چه كنند ! و همچنان تأويل دوم آنست كه در آدمى به غير اعمال ظاهر و تقواى محض عملى و تقواى مخفى هست كه آن « 16 » حسن جوهر « 17 » اوست كه أنا عند حسن ظن عبدى بى فليظن بى ما شاء ، همه سيئات او با آن حسنات شوذ ، چه نظر بىنظران برين اعمال ظاهرست و ما بذآن نمىنگريم ، ما در باطن و سرّ درون مرد نگريم ؛ اگر چه به ظاهر مفسد
هامش
( 4 ) آرندZB: آورندK( 5 ) اينBK: آنZ( 6 ) كندBK: كنند ؛Z( 11 ) كردنKZ:
دادنB( 16 ) كه آنZK: آنBZK: -B( 17 ) جوهرZK: خواهىB( 13 ) راههامى . . . كردهايم :NM، ج 3 ، ص 168 / 2947 ؛AM، ص 269 / 28 .