وقت حولان حول وجه زكات را بارباب حاجات مىرسانم و بوسع طاقت ، صدقات دريغ نمىدارم ؛ امّا سبب زيانمندى خوذ را نمىدانم « 2 » كه از كجاست ؛ چندانك نياز و ابتهال مىنموذ ، شيخ به حال او ملتفت نمىشذ ، همچنان خايب و ملول مراجعت كردند ؛ دوم روز باز از خواجگان سؤال كرد كه درويشى و عزيزى ديگر نيست كه از صحبت او توان برخوردار شذن و به مقصود رسيذن « 6 » و استعانت طلبيذن ؟ گفتند : آنچنان مردى و شهسوارى كه تو مىطلبى حضرت « 7 » مولانا جلال الدين است كه ترك لذّات ما سوى اللّه كرده ، دكّان دو كون را پشت « 8 » پاى زذه ، روز و شب به عبادت اللّه مشغول گشته است و در تقرير مواعظ و معارف درياى محيط معانيست ؛ خواجهء تبريزى به شعف « 10 » تمام لابههاى عظيم نموذ كه مرا به خدمت او دلالت كنيذ كه مجرّد « 11 » از استماع جال او در باطن من سرورى سر زذ ؛ خواجهء چند او را بسوى مدرسهء مولانا رهبرى كردند و مبلغ پنجاه دينار زر در كنار دستارچهء بسته با هم بردند ؛ همانا كه چون به مدرسهء مولانا درآمذند ، حضرت مولانا در جماعتخانهء مدرسه تنها نشسته بوذ و به مطالعهء كتب مستغرق گشته « 15 » ؛ خواجگان بجمعهم سر نهاذند و بيخوذ شذند و خواجهء تبريزى از يك نظر مبارك مولانا لا يعقل گشته بسيار گريست ؛ مولانا فرموذ كه پنجاه دينار تو در محلّ قبول افتاذ و بهتر از آن دويست دينارست كه تلف شذ و حقّ تعالى مىخواست كه بر تو آفتى و قضائى بفرستذ ، آن قضا را بذين صحبت بخشيذ
. . . . . . . . . .
هامش
( 2 ) نمىدانمKZ: بمىدانمB- -
( 6 ) به مقصود رسيذنZ: بمقصودى رسيذنZ: بمقصودىKB- -
( 7 ) حضرتZK: -B- -
( 8 ) پشتBZ: + وK- -
( 10 ) بشغفZB: به شعفK- -
( 11 ) مجردBKازZ- -
( 15 ) كشتهZB: كشتK