تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب العارفين ( فارسى ) — صفحة 99

مساهمون:

ص٩٩
فرموذ « 1 » كه اكنون نگاه كن تا حضرت شيخم و خذاوندگارم را ببينى و مشاهده كنى ؛ خواجه « 2 » نگاه كرد ، ديذ كه « 3 » حضرت مولانا در مدرسه « 4 » مستغرق سماع گشته درين بيت ذوقها مىكنذ و رقصها مىفرمايذ شعر ( رجز )
ملكيست او را زُفْت و خوش هرگونهء مىبايذش * خواهى عقيق و لعل شو خواهى كلوخ و سنگ شو گر مؤمنى مىجويذت ور كافرى مىشويذت * اين كو برو صدّيق شو و آن كو برو افرنگ شو
و چون به مباركى « 9 » باز وصول يافت ، سلام و سجدات فرنگ را رسانيذ ، « 10 » بىنهايت اسباب باصحاب ايثار كرده در قونيه مسكن ساخت و از جملهء عاشقان مخلص شذ ( 3 / 18 )

الحكاية

: منقولست كه در سراى معين الدين پروانه « 12 » شبى سماع عظيم شذه بوذ و شيوخ ابرار و علماى مختار حاضر شذه بوذند و آن شب حضرت مولانا شورهاى عظيم مىكرد و نعرهاى پياپى مىزذ ؛ آخر الحال بكنج خانه رفت و ايستاذ ؛ بعد از لحظهء فرموذ كه تا قوّالان چيزى نگويند ؛ تمامت اكابر حيران ماندند ، بعد از ساعتى كه « 16 » مراقب
هامش
( 3 / 18 )Z31 آB30 آK7608 , I , H ; 501 , I , T
( 1 ) فرموذZBK: كردhZ- - ( 2 ) خواجهBK: -Z- - ( 3 ) كهZB: -K- - ( 4 ) در مدرسهZ: -BK- - ( 9 ) به مباركىZK: مباركىB- - ( 10 ) رسانيذZK: رسانيدهB- - ( 16 ) كهZB:ZB - K( 12 ) معين الدين پروانه : يكى از رجال بزرك دولت آل سلجوق بود ، در سال 676 ه / 1277 م كشته شد ( ر . ك بهT، ج 1 ، ديباجه ، صVL - IXL)