تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب العارفين ( فارسى ) — صفحة 94

مساهمون:

ص٩٤
گفتم كه بندهء « 1 » خذاوندگار نيز بيايذ ؟ فرموذ كه به همّت مدد كن ؛ شب هنگام ديذم كه گردآلوذ « 2 » گشته باز رسيذ و آن چنان اسب « 12 » فيل جثّه به‌غايت نحيف و دو تا « 3 » شذه بوذ ؛ روز دوم ديذم « 23 » كه بازآمذ و اسبى ديگر بهتر از آن خواسته سوار شذ و برفت و وقت نماز شام بازآمذه ، اسب « 4 » تازى ضعيف و چنگال شذه بوذ و من اصلا نيارستم دم زذن ؛ روز سوم بازآمذ و اسبى ديگر سوار گشته « 6 » روانه شذ « 5 » ؛ همچنان نماز « 7 » مغرب بيامذ و از مركب فروذ آمذه به خانه درآمذ و به فراغت تمام بنشست و گفت شعر ( رمل )
مژده مژده اى گروهِ عيش ساز * كان سگِ دوزخ به دوزخ رفت باز
« 9 »
فَقُطِعَ دابِرُ الْقَوْمِ الَّذِينَ ظَلَمُوا وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ
( 6 / 45 ) و مرا از هيبت مولانا مجال آن نشذ كه از كيفيّت حال « 11 » سؤال كنم ؛ بعد از چند روز از طرف شام كاروانى عظيم رسيذه خبر داذند كه لشكر مغل شهر دمشق را قوى به تنگ آورده « 13 » است ؛ گويند : هولاو خان بوذ كه در سنهء خمس و خمسين و ستمائة بغداذ را به شمشير گرفته و خليفه را كشته ، در سنهء سبع و خمسين و ستمائة « 15 » قصد شام كرد و حلب را بگرفت ؛ و گويند : كتبوغا با لشكر « 16 » گران تا دمشق براند و در آن وهلت كه لشكر محاصرت « 17 » دمشق كرده بوذند و اهالىء دمشق حضرت مولانا را
هامش
( 1 ) كه بندهBK: بندهZ- - ( 2 ) آلوذZK: آلودهK- - ( 12 ) اسبZK: + وB- - ( 3 ) دو تاZK: دو تاهB- - ( 23 ) ديدمZ: مىبينمBK- - ( 4 ) اسبZK: استB- - ( 6 ) كشتهZB: شدK- - ( 5 ) شدZB: كشتK- - ( 7 ) نمازZB: + وقتK- - ( 11 ) حالZK: جان ( ! )B- - ( 13 ) آوردهZKB: + بودهhZ- - ( 15 ) و ستمائةB: -ZK- - ( 16 ) لشكرZK: لشكر راB- - ( 17 ) محاصرتZK: مخاضرت ( ! )B( 9 ) مژده . . . باز :NMج 1 ، ص 83 / 1354 ؛AMص 36 / 20