گشته بوذ ، سر برداشت و هر دو چشم مباركش گوئيا كه « 1 » دو طشت پرخون گشته بوذ ؛ فرموذ كه ياران پيش آئيذ و در دو چشم من عظمت انوار خذا را عيان تفرّج كنيذ ؛ هيچ كسى را امكان نظر آن نظر بىنظير نبوذ و هركه بجدّ نظر كردى ، فى الحال چشمهاش خيره و بىقوّت شذى « 5 » ؛ اصحاب فرياذها كرده سر نهاذنذ
( 3 / 19 ) همچنان حضرت مولانا بسوى چلبى حسام الدين نگران گشته فرموذ كه بيا دين من ، بيا ايمان من ، بيا جان من ، بيا سلطان من ، پاذشاه حقيقىء « 8 » و حضرت چلبى نعرهها مىزذ و اشكها مىريخت ؛ مگر پروانه به خدمت امير تاج الدين معتز خراسانى « 9 » پنهانى نظر كرده گفته باشذ كه عجبا آنچ مولانا در حق چلبى حسام الدين مىفرمايذ درو آن معنى هست ؟ و استحقاق آن خطابات دارذ يا تكلّف مىكنذ ؟ در حال چلبى حسام الدين پيش آمذه پروانه را محكم بگرفت و گفت : امير معين الدين اگر نيز نيست ، چون حضرت مولانا فرموذ فى الحال آن معنى را همراه جان ما كرد و بخشيذ
إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ
( 36 / 82 ) كه
. . . . . . . . . .
هامش
( 30 / 19 )Z31 آB30 آK7608 , I , H ; 601 , I , T
( 1 ) كهZB: -K- -
( 5 ) شذىBZ: + بىهوش كشتىK- -
( 8 ) حقيقىZB: + ماK( 9 ) تاج الدين معتز خراسانى : پسر محيى الدين طاهر قاضى القضاة جلال الدين خوارزمشاهست ، جلال الدين خوارزمشاه او را به وظيفهء ايلچيكرى به نزد سلطان علاء الدين كيقباد اول سلجوقى ( دورهء سلطنتش 616 - 634 ه / 1219 - 1236 م ) فرستاده است ، بعد از آن از جانب مغل براى تحصيل كردن وامهاى آل سلجوق به اناطولى آمده است ( ر . ك . بهT، ج 1 ، ديباجه ، صXXL - IXXL؛ مكتوبات مولانا ، ص 27 ، 63 - 64 ، 80 ، 91 ، 111 ، 122 ، 140 )