( 3 / 559 ) همچنان « 1 » خدمت ولىّ پنهانى ، گوهر بحر لا مكانى مولانا اختيار الدين امام رضى اللّه عنه روايت كرد كه روزى حضرت مولانا بباغ چلبى حسام الدين مىرفت تنها ؛ و من بنده در پى آن سلطان دين آهسته آهسته مىرفتم ؛ و سوگندان عظيم مىخورد كه بحقّ ذوالجلالوالاكرام كه برين چشمهاى ظاهر مىديذم كه حضرت شيخ گزى از زمين بالاتر بين السماء و الارض مىرفت « 6 » و من بىهوش گشته افتاذهام ؛ چون برخاستم ؛ خذاوندگار به كار خوذ رفته بوذ ؛ روزى در خلوت « 7 » به گوش من فرموذ كه كمتر از مرغى نتوان بوذن ؛ خصوصا كه مرغان عرشى و گفت :
شعر ( رمل )
مرغِ باغِ ملكوتم نيم از عالمِ خاك * دو سه روزى قفصى ساختهاند از بدنم
« 12 » ( 3 / 560 ) همچنان مگر بعضى از ياران فقير از قلّت منال و كلّت حال شكايت مىكردند ؛ فرموذ كه در زمان مصطفى عليه السلام « 14 » قحط عظيم شذه بوذ و از صحابه يكى را مدّى آرد جو بوذ ؛ و بر حضرت رسول تشنيع مىزذ كه درين ايّام غلا چه خواهم كردن ؛ فرموذ كه آن آرد را به فروش و توكّل كن ؛ به حكم اشارت نبوى بر دوش گرفته ميان اصحاب مزاد مىكرد كه يك مد « 18 » آرد « 19 » كه مىخرد ؟ هيچ كسى « 20 » مشترى نشذ و رغبت
. . . . . . . . . .
هامش
( 3 / 559 )Z161 بB151 اK35338 , II , H ; 036 , I , T
( 1 ) همچنانBK: الحكاية همچنانZ- -
( 6 ) مىرفتZK: رفتB- -
( 7 ) در خلوتZB: به خلوتK- -
( 12 ) بدنمBK: + الحكايةZ- -
( 14 ) عليه السلامBK: صلعمZ- -
( 18 ) يك مدZK: يك منB- -
( 19 ) اردZB: جوK- -
( 20 ) كسىZK: كسB