سر زانو نهاذه مرحمت مىفرموذ و بوسها مىداذ ؛ زهى شفقت شاهانه و دلدارىء پذرانه و بندهنوازىء محبّانه و مريدپرورى و كمال متابعت محمّدى ! چنانك فرموذ
شعر ( مجتث )
بيابيا كه تو از نادراتِ ايّامى * براذرى پذرى ماذرى دلارامى
به نامِ خوبِ تو مرده ز گور برخيزذ * گزاف نيست براذر چنين نكونامى « 6 »
( 3 / 554 ) مرويست كه روزى خدمت معين الدين پروانه به زيارت آمذه بوذ ؛ التماس نموذ و اجازت خواست كه بالاى تربهء سلطان العلماء قدّس اللّه روحه قبّهء نادر و طاقى « 9 » غريب بنا كنذ ؛ مولانا فرموذ كه چون بهتر از قبّهء افلاك نخواهذ بوذن ، پس برين طاق مينا اختصار كن و فارغ باش ؛ سر نهاذ و خدمات « 11 » نموذ
( 3 / 555 )
الحكاية
: همچنان از اصحاب « 12 » عظام منقولست كه خدمت خواجه شمس الدين عطّار رحمه اللّه « 13 » از جملهء مريدان قربت يافته بوذ ، و از ارباب قباب وهّاب شذه ، و اوقات بتجرّع صهبا ميل كردى و در حالت مستى مغيّبات و كرامات گفتى ؛ مگر روزى همچنان مست طافح برخاست و به حضرت مولانا آمذ و ازو شمع و شاهد و نقل و غيره التماس نموذ و بجدّ گرفت ؛ فرموذ كه او را در حجرهء كرده شمعى پيش او نهاذند ؛ و خاتونش را « 18 » شاهد وقت او گردانيذه انواع نقلها مهيّا
هامش
( 3 / 554 - 555 )Z161 آB150 بK35118 , II , H ; 726 , I , T
( 6 )BنامىBK: + الحكايةZ- -
( 9 ) طاقىZB: طاقK- -
( 11 ) خدماتBK: خدمتZ- -
( 12 ) اصحابBZ: -K- -
( 13 ) رحمه اللّهZK: رحمة اللّه عليهB- -
( 18 ) خاتونش راZK:
خاتون مذكور راB