كردند ؛ بعد از ازالت سكر چون به خوذ آمذ و خوذ را در حجرهء مدرسه يافت و خاتون را « 2 » در پهلوش نشسته ديذ ، ديوانهوار « 1 » پرسيذ كه اين چه حالتست ؟ « 3 » چنانك واقع شذه زن بازگفت ؛ فرياذكنان برخاست و جامهها را بر خوذ چاك زذه خاك بر سر مىكرد و اشكهاى خونين مىريخت ؛ حضرت مولانا مذكور را در كنار گرفته دلداريها فرموذ و برو بخشوذ ؛ همان ساعت سر در قدم خذاوندگار نهاذه از سر آن شر برخاست و توبهء نصوح كرده چندانك زنده بوذ ديگر طعام روز نخورد
( 3 / 556 ) همچنان « 9 » روزى در معرفت فرموذ كه حق تعالى مىفرمايذ كه من نياز بندگان را چندان دوست مىدارم كه اگر بندگان من مسكنت و مذلّت ننموذندى و تضرّع نكردندى نياز را از ايشان مىبردم و من به خوذىء خوذ بذيشان نيازمندى مىنموذم ؛ امّا حضرت بىنياز من نيازمندان را دوست مىدارذ
( 3 / 557 ) همچنان « 14 » درويشى را گفتند كه ترك « 15 » نياز چرا كردى ؟
گفت : چندان نياز نموذم كه بىنياز شذم ؛ نياز منزل آخرين است ؛ پيوسته بىنياز نياز را دوست مىدارذ
. . . . . . . . . .
هامش
( 3 / 556 - 557 )Z161 بB150 بK35228 , II , H ; 826 , I , T
( 2 ) خاتون راZK: خاتونش راB- -
( 1 ) ديوانهوارZK: ازوB- -
( 3 ) حالتستZ:
حال استBK- -
( 9 ) همچنانBK: الحكايةZ- -
( 14 ) همچنانBK: الحكايةZ- -
( 15 ) كه تركZK: -B