تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب العارفين ( فارسى ) — صفحة 569

مساهمون:

ص٥٦٩
شعر ( مجتث )
پرير عشق مرا گفت من « 2 » همه نازم * همه نياز شو آن لحظهء كه ناز كنم چو ناز را بگذارى همه نياز شوى * من از براى تو خوذ را همه نياز كنم
« 4 » ( 3 / 558 )

الحكاية

: « 6 » همچنان اعزّهء اصحاب كه مقرّبان جناب آن حضرت بوذند ، چنان روايت كردند كه غرّهء ماه رمضان مبارك شذه بوذ ؛ از ناگاه حضرت مولانا از ميان ياران ناپذيذ شذ ؛ چندانى « 8 » در جايهاى معيّن طلب كردند كس نشان نداذ ، و ياران فوج‌فوج سو به سو جستند ؛ « 10 » اصلا مقامش معلوم نگشت ؛ و همگان سوار گشته درين حالت حيران ماندند ؛ مگر در باغچهء « 11 » مدرسه به چاه آبى كه بوذ درآمذه يوسف‌وار معتكف گشته است و فروكشيذه و هيچ كسى را خبرى نى ؛ همانا كه « 13 » روز عيد مبارك كه اصحاب ملول و ماتم‌زذه نشسته بوذند ، بيرون آمذه به مدرسه خراميذ ؛ غريو از نهاذ عاشقان برخاسته شاذيها كردند و بسماع شروع فرموذه اين غزل را سرآغاز كرد كه شعر ( مضارع )
بازآمذ آن مهى كه نديذش فلك بخواب * آورد آتشى كه نميرذ به هيچ آب
الى آخره و اكابر شنيذه جوق‌جوق به زيارت حضرتش مشرّف مىشذند « 20 »
هامش
( 3 / 558 )Z161 بB151 بK35228 , II , H ; 826 , I , T
( 2 ) منK: -BZ- - ( 4 ) چو ناز را . . . كنمBK: -Z- - ( 6 ) الحكايةZB: -K- - ( 8 ) چندانىBZ: چندانكK- - ( 10 ) جستندBK: مىجستندZ- - ( 11 ) باعچهZB: بغچهK- - ( 13 ) كهZK: -B- - ( 20 ) مىشذندZK: مىشوندB