وَ اللَّهُ غالِبٌ عَلى أَمْرِهِ
( 12 / 21 ) ؛ هركه نور چهرهء
يَفْعَلُ اللَّهُ ما يَشاءُ
( 14 / 27 ) را مطالعه كنذ هيچ اعتراض درنهاذ او نمانذ و بر همهء خلايق مرحمت نمايذ و همچنان نيكى كه براى رضاى اللّه بوذ خالصا لوجه اللّه به از نور آفتاب بوذ و ماهتاب ، و استخوان محسن در گور روذ ، امّا نور در زير گور نروذ ؛ بيازما اينك نور آفتاب را در گور كن باز بر سر آيذ و فرونمانذ ؛ اين سخن پايان ندارذ ، يعنى نيكى نيكان همچنانست اگرچه نيكمرد در گور فروروذ امّا نور احسان او و تابش نام نيك او تا ابد الاعصار درخشان باشذ
شعر « 9 » ( بسيط )
و الخير كالشّمس لا يخفى « 10 » إلى الامد
و اين كلمات تركيب ايشانست ؛ پروانه سر نهاذ و برخاست و ياران را بىحدّ بندگيها نموذ
پايان جلد اوّل
. . . . . . . . . .
هامش
( 9 ) شعرK:ZB- -
( 10 ) يخفىZBK: يكفىhK