تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب العارفين ( فارسى ) — صفحة 566

مساهمون:

ص٥٦٦
آب و گل او كاه آميخته بوذ يا نى ؟ فرموذ كه در قرآن مجيد
خَلَقَ الْإِنْسانَ مِنْ صَلْصالٍ كَالْفَخَّارِ
( 55 / 14 ) فرموذه است كه « 2 » معنيش آب و گل محض باشذ ، و اگر در آن آب و گل كاهى آميخته بوذى پاشنه‌هاى من نكفتى و هر دو پاشنهء خوذ را باز نموذ كه از آب وضو در يخبندان و رياضت سماع شكافها كرده بوذ ، همشان از آن جواب شافى و لطف وافى حيران مانده باخلاص تمام بنده و مريد شذند و بذآن حلم خليلى و علم حبيبى انصافها داذند ( 3 / 553 )

الحكاية

: « 8 » اولاد مدرّس چلبى شمس الدين و بدر الدين رحمهما اللّه حكايت چنان كردند كه در اوّل وهلت كه مريد حضرت مولانا شذيم ، از هيبت او دهشت عظيم بر ما غالب گشته مجال حركت نداشتيم و در حجرهء مدرسهء مبارك « 11 » منزوى گشته مىسوختيم ؛ مگر جهت خذاوندگار بر بام مدرسه خوابگاهى ساخته بوذند ؛ و محجّر كرده ؛ همانا كه شبى از سر روزن ما سر مبارك را فروذ آورده فرموذ كه بالا بيائيد « 14 » كه درين ايّام زير سقف خفتن گرانى و كسل مىآورذ ؛ بهتر آن باشذ كه سقف سماوات را تفرّج‌كنان بخواب رويذ ؛ چون بر بام برآمذيم ؛ ديذم كه به دامن مبارك خوذ خاك لطيف پر كرده بياورد و در كنار بام فروريخت « 17 » و گفت : براى وضو و ميزك بايست شوذ تا شما را به زير آمذن « 18 » زحمت نباشذ و از وفور اين رحمت ما را طاقت صبر نمانده بيخوذ شذيم ؛ ديذم كه خذاوندگار سر ما را بر
هامش
( 3 / 553 )Z160 آB150 آK35008 , II , H ; 626 , I , T
( 2 ) كهB: -ZK- - ( 8 ) الحكايةZ: همچنانBK- - ( 11 ) مباركZB: -K- - ( 14 ) بيائيدZK: بيايندB- - ( 17 ) ريختZ: بريختBK- - ( 18 ) به زير آمذنBKزحمت نباشذZ
مناقب العارفين ( فارسى ) — صفحة 566 | أحمد بن أخي ناطور الأفلاكي