شعر ( سريع )
فكن حديثا حسنا ذكره * و إنّما النّاس أحاديث
و همچنان كرد كه فرموذه بوذ ، و اشارت كرده و صذ هزار چندان ؛ و عاقبتالامر كمال حال به جائى رسيذ كه فرموذ
شعر ( رمل )
تو دلا چنان شذستى ز خرابى و ز مستى * سخنِ پذر نگوئى هوسِ پسر ندارى
( 3 / 549 ) همچنان از كرام اصحاب منقولست كه خدمت بهاء الدين بحرى در آبگرم رنجور عظيم « 8 » شذه بوذ ؛ چنانك بكلّى ازو اوميذ « 9 » حيات بريذند ، حضرت مولانا فرموذ كه همچنان با جامه خوابش برداشته بحمّام آبگرم بردند و در حوض دغدغى چندانى در ميان آبگرمش غوطه « 11 » داذ كه در شمار آيذ ؟ و تمامت ياران بىخوذ گشته از مذكور دست شستند و در حيرت افتاذند كه زينسان معالجهء غريب هيچ طبيب لبيب كسى را نكرده است « 13 » و كسى نديذه است و كسى را مجال دم زذن نبوذ مگر فرزندش صلاح الدين فرياذ برآورد ؛ حضرت مولانا بدست مبارك خوذ بهاء الدين را از آب بيرون آورده فرموذ تا لحظهء آسايش كنذ ؛ همانا كه چون برخاست طعام خواست و شفاى عاجل حاصل گشته روانه شذ و گفت :
. . . . . . . . . .
هامش
( 3 / 549 )Z160 آB149 بK34877 , II , H ; 226 , I , T
( 8 ) عظيمBK: -Z- -
( 9 ) اوميدBK: اميذZ- -
( 11 ) غوطهBK: غوطZ- -
( 13 ) نكرده استBK: نكردهZ