و اللّه ثمّ و اللّه « 1 » بر سر گورشان رباب خواهند زذن ؛ بعد از وفات حضرتش مگر ياران در ميدان قونيه در سماع بوذند ، از ناگاه باران عظيم ياران را درپيچيذ ، سماعكنان سماعكنان به گورخانهء قاضى سراج الدين رحمه اللّه درآمذه سماع عظيم كردند و آن حكايت را ياذ كرده سر مىنهاذند و انصافها مىداذند
( 3 / 548 ) همچنان « 6 » خدمت مالك أزمّة الفضلاء مولانا صلاح الدين ملطى رحمه اللّه روايت چنان كرد كه روزى حضرت سلطان ولد فرموذ كه جدّم مولاناى بزرگ قدّس اللّه سرّه العزيز به حضرت والدم در آخر وقت وصيّت فرموذ كه خذاوندگارم جلال الدين محمّد اينك به حضرت اللّه مىروم و ملازم انوار ذات حق خواهم بوذن
شعر ( هزج )
ما زاذه ز ذاتيم سوى ذات رويم * بر رفتنِ ما دهيذ ياران صلوات
و همانا كه منهيان عالم غيب و قاصدان ملأ اعلا پيوسته اخلاق و اخبار « 13 » اخلاف را بارواح اسلاف مىرسانند تا در چه حالند و بچه مشغولند ؛ اللّه اللّه آنچنان باش « 15 » و در آن كوش كه من در آن حضرت شاذان و سرافراز باشم ، نه آنك از سر تشوير سر در پيش افگنم و خجل گردم و اين وصيّت را همچون حلقهء زرّين در گوش كن
. . . . . . . . . .
هامش
( 3 / 548 )Z159 بB149 آK3487 - 67 , II , H ; 226 , I , T
( 1 ) ثم و اللّهZK: ثم باللّهB- -
( 6 ) همچنانBK: الحكايةZ- -
( 13 ) اخبارBK: + وZ- -
( 15 ) باشZK: -B