( 3 / 535 ) همچنان « 1 » منقولست كه روزى خدمت « 2 » صاحب فخر الدين به حضرت سلطان ولد لابها كرده الحاح عظيم مىنموذ تا حضرت مولانا بوى نصيحت دهذ و معانى فرمايذ ؛ از اوّل روز تا چاشت سلطانى مراقب نشسته بوذ ؛ اصلا بكلام مشغول نشذ و دم بدم اللّه اكبر ، اللّه اكبر مىفرموذ ؛ چون صاحب بيرون آمذ ، حضرت ولد سرنهاذه از آن حال سؤال كرد ؛ فرموذ كه بهغايت بىدرد مرديست ، غافل و هشيار جانيست ، « 7 » و از عالم معنى بىخبر ، كه اصلا مزهء ادراك ندارذ با كه گويم و چه گويم ؟
شعر ( رمل )
با كه گويم چون ندارذ گوشِ جان * بهرِ گوش است اى پسر جوشِ بيان
همانا كه ضماير شما دمبهدم مرا مىخليذ و عروسان حرم حقايق اندرونتر مىگريختند از نامحرمى او ؛ فرموذ كه شاعرى بوذ روزى بفكر نظم خوذ مشغول گشته بوذ ؛ « 13 » از ناگاه در او را به سنگى زذند ؛ بشتاب بيرون دويذ ، كسى را نديذ « 14 » ؛ تا سه نوبت ، عاجز شذ ، گفت : چون كسى را « 15 » نمىيابم كه سخن بگويم با كه گويم و از مهمّات خوذ نيز مىمانم ؛ امّا عاقبتش محمود گردذ
( 3 / 536 ) همچنان « 17 » روزى اصحاب باسرهم جمع شذه بوذند و حضرت مولانا در شرح استعفاف و قناعت معانى مىفرموذ ؛ « 18 » گفت :
. . . . . . . . . .
هامش
( 3 / 535 - 536 )Z155 ب 156 آB145 ب 146 آK338 - 33966 , II , H ; 606 , I , T
( 1 ) همچنانBK: الحكاية همچنانZ- -
( 2 ) خدمتBK: -Z- -
( 7 ) جانيستK: جانستBZ- -
( 13 ) بوذZK: -B- -
( 14 ) كسى را نديذZK: كس نديدB- -
( 15 ) كسى راZKكس راB- -
( 17 ) همچنانBK: الحكايةZ- -
( 18 ) مىفرموذZK: + وB