شعر ( رمل )
هيچ كافر را به خوارى « 2 » منگريذ * كه مسلمان مردنش باشذ اميذ « 12 » گفت حق گر فاسقى و اهلِ صَنَم
چون مرا خوانى اجابتها كنم
« 3 » فرموذ كه هيچ وراى حق منعمى و محسنى « 4 » و مفضلى نيست در حقّ بندگان خاطى و مجرم خوذ ؛ و حكايتى گفت كه روزى اصمعى در راه حجّ عربى را يكدو مشتى فروكوفت جهت آب بركهء ؛ فى الحال نادم شذ و توبه كرد و او را بسيار طلبيذ تا ازو حلالى خواهذ ، نيافت ؛ چون بر كوه عرفات برآمذ آن عربى را « 8 » ديذ كه « 7 » بر اصمعى دعا مىكنذ كه « 6 » خذاوندا او را براى من « 9 » مسكين « 10 » مگير كه ندانست ؛ اصمعى در پاش افتاذ و گفت :
من مىبايذ كه دعات كنم ؛ گفت : نى نام من محسن است ؟ مرا بايذ كه بنام خوذ عمل كنم و ترا آمرزش خواهم ؛ اكنون قياس « 11 » كن كه آن محسن مفضل مطلق ما چها خواهذ كردن در يوم دين
( 3 / 518 ) همچنان روزى اكابر شهر به زيارت آمذه بوذند و در شرح
أَ فَمَنْ شَرَحَ اللَّهُ صَدْرَهُ لِلْإِسْلامِ
( 39 / 22 ) معانى مىفرموذ ؛ گفت : چون اين آيت منزل شذ ، از حضرت رسول عليه السلام سؤال كردند كه هيچ نشانى دارذ آن صدر مشروح « 16 » و دل گشاذه ؟
. . . . . . . . . .
هامش
( 3 / 518 )Z149 آB140 بK32225 , II , H ; 285 , I , T
( 2 ) به خوارىBK: بخورىZ- -
( 4 ) محسنىhZKK: -Z- -
( 8 ) عربى راBK:
عرب راZ- -
( 7 ) كهZK: -B- -
( 6 ) كهZK: -B- -
( 9 ) منZK: -B- -
( 10 ) مسكينBK: -Z- -
( 11 ) قياسZK: قياسىB- -
( 16 ) مشروحZ: شرحBK( 12 ) هيچ . . . اميذ :NM، ج 6 ، ص 411 / 2541 ؛AM، ص 610 / 3
( 3 ) كفت . . . كنم :NM، ج 3 ، ص 43 / 756 ؛AM، ص 210 / 13