تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب العارفين ( فارسى ) — صفحة 529

مساهمون:

ص٥٢٩
فرموذ كه بلى ، چون نور حق در دلى درآيذ ، آن دل گشاذه شوذ و فراخ گردذ ؛ و خذا هرك را خواهذ كه دلش آراسته و فراخ و بينا شوذ ، آن دلى را گشاذه . گردانذ بنور خويش ؛ « 3 » علامت او آن باشذ كه از دنيا دور شوذ و ميل به آخرت كنذ و پيش از وصول مرگ برگ و ساز خوذ را مهيّا كنذ ، و دنيا را طلاق دهذ ، پيش « 5 » از آن كه دنيا او را طلاق دهذ ؛ آن روز كه رسول عليه السلام نقل فرموذ ، عايشه رضى اللّه عنها نوحه مىكرد ؛ « 7 » نه « 8 » چنان نوحه كه تو مىكنى ، عايشه نمىگفت كه دريغا اسبان و اسباب تو ؛ دريغا مال و مملكت و خان‌ومان « 9 » تو ، چنانك ما مىگوئيم ، بلك مىفرموذ : « 19 » يا من لم ينم على السّرير ، يا من لم يلبس الحرير ، « 10 » يا من لم يشبع من خبز الشّعير ، يا من ينام على الحصير ؛ آن روز كه جان شيرين مىداذ ، زير وى فراشى بوذ از ليف آكنده به پوست درخت خرما ؛ چنانك نشان ليف بر پهلوى لطيف مباركش مىماند ، كاسهء چوبين بر بالين نهاذه بوذ كه « 14 » دست در آنجا مىكرد و آب بر پيشانى مىماليذ و بر سينه مىريخت و مىگفت : اللّهمّ أعنّى على سكرات الموت و منكراته ؛ نشان ديگر آنست كه روى بر آخرت نهى و طلب بهشت كنى كه در راه بهشت رنج بسيارست به‌آسانى حاصل نمىشوذ كه گنج بىرنج و « 18 » مال بىوبال نباشذ ،
جَزاءً بِما كانُوا يَعْمَلُونَ
( 32 / 17 ) ؛ چنانك هركه طلب دنياى فانى كنذ تا خواب از چشم دور . . . . . . . . . .
هامش
( 3 ) خويشZB: + وK- - ( 5 ) پيش . . . دهذZK: -B- - ( 7 ) مىكردZK: مىكردندB- - ( 8 ) نهZK: -B- - ( 9 ) خان‌ومانBK: خانمانZ- - ( 19 ) بلك مىفرموذBK: -Z- - ( 10 ) الحريرBZ: + بيتZ- - ( 14 ) كهZK: -B- - ( 18 ) وK: كهZB