( 3 / 502 ) همچنان اصحاب عرفان و احباب عارفان روايت كردند كه روزى بزرگى به زيارت آمذه بوذ ؛ گفت : از حضرت شما التماس مىكنم كه مرا در وقت مرگ چيزى درد نكنذ ؛ فرموذ كه مرگ همچون كمان خوارزميست « 3 » بهغايت محكم و سخت ؛ باز چنانك هيچ دستهكشى و سخته كمانى او را نتوانذ كشيذن و آن كسى كه خدمت استاذ كمانكش « 5 » نكرده باشذ البتّه زه آن را بيكبارگى « 6 » نتوانذ به گوش خوذ رسانيذن و تا زهى به گوش خوذ نرسانذ زهى زهى به گوش او نرسذ ؛ همانا كه سالها بر كبّادهء كشيذن ادمان بايذ كردن و در آن صنعت مدمن بوذن ، تا قادر شوذ بركشيذن آن كمان دستهكش ؛ اكنون كبّادهء كمان مرگ ، مداومت عبادات و خيرات و حسناتست و سخاوت مال و تن ؛ و چون به سخاوت خو كرده باشى « 11 » و در آن فن قايم گشته ، چون متقاضيان جان بر تو آيند و از تو طلب جان كنند بىهيچ زحمتى و دردى آسان آسان « 12 » جان خوذ را ايثار ايشان كنى و امانت حق را از حضرت بارئ تعالى « 13 » دريغ ندارى كه
إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَماناتِ إِلى أَهْلِها
( 4 / 57 ) و بر مقتضاى
وَ النَّاشِطاتِ نَشْطاً
( 79 / 2 ) ترا اعضا درد نكنذ و زحمتى و المى نباشذ ، « 16 » نسبت به كسانى كه اصلا « 17 » به سخاوت نفس و ايثار مال خو نكردهاند . و بداذ و دهش نياموخته البتّه وقتى كه از ايشان طلب جان كنند هرگز به اختيار و شاذى تسليم نكنند و خسّتى پيش آرند ؛
. . . . . . . . . .
هامش
( 3 / 502 )Z147 بB138K31544 , II , H ; 175 , I , T
( 3 ) خوارزميستZK: خوارزمىB- -
( 5 ) كمانكشZBK: + چنانك هيچ كسىhK- -
( 6 ) يكباركىZB: يكبارK- -
( 11 ) باشىZB: باشدK- -
( 12 ) آسان آسانBK: آسانZ- -
( 13 ) بارئ تعالىZ: حقBK- -
( 16 ) نباشذZB: + اما آنانكK- -
( 17 ) اصلاBK: -Z