مىخواهى ؟ قاضى گفت كه اگر چهل هزار بياورى كه ايشان يكند و در حقيقت اتحاد يك جانند كه المؤمنون كنفس واحدة ؛ چنانك گفت :
شعر « 3 » ( رمل )
جانِ گرگان و سگان هر يك جذاست * متّحِد جانهاى شيرانِ خذاست « 13 » چون از ايشان مجتمع بينى دو يار
هم يكى باشند و هم ششصذ هزار
« 14 » ( 3 / 498 ) همچنان روزى در معنى « 6 » المؤمن مرآة المؤمن لطائف مىفرموذ ؛ « 7 » گفت : اللّه را يك نام مؤمن است و بنده را هم مؤمن ، المؤمن مرآة المؤمن ، يعنى تجلّى فيها ربّه
شعر « 9 » ( سريع )
خالقِ ارواح ز آب وز گل * آينهء كرد و برابر گرفت
شعر « 11 » ( هزج )
هرگه كه در آيينه بتابذ خورشيذ * آيينه انا الشّمْسُ نگويذ چه كنذ
يعنى در آيينهء بندهء مؤمن ، اللّه مؤمن تجلّى مىكنذ ؛ تو اگر رؤيت اللّه مىخواهى در آن مرآة درآ تا ببينى
. . . . . . . . . .
هامش
( 3 / 498 )Z146 آB137 آK312 - 31314 - 04 , II , H ; 865 , I , T
( 3 ) شعرBK: -Z- -
( 6 ) در معنىBK: -Z- -
( 7 ) مىفرمودBK: فرموذZ- -
( 9 ) شعرBK: -Z- -
( 11 ) شعرBK:Z( 13 ) جان . . . خذاست :NM، ج 4 ، ص 303 / 414 ؛AM، ص 334 / 9
( 14 ) چون . . . هزار :NM، ج 2 ، ص 257 / 184 ؛AM، ص 109 / 12