به من درويشى بفرستذ براى صحبت و همدمى ؛ شيخ گفت « 1 » در جواب او كه درويش كميابست و يافت نمىشوذ ؛ آرى آرى « 2 » شيخ بفرستم چندانك خواهذ
( 3 / 506 ) همچنان از عظماى اصحاب منقولست كه روزى گرجى خاتون بطريق مطايبه و مطالبه از خدمت علم الدين قيصر سؤال كرد كه از حضرت « 5 » مولانا چه كرامت ديذى كه ربوذهء او شذى و مريد گشتى و او را عظيم دوست مىدارى ؛ گفت : بانوى جهان را عمر باذ ! كمترين كرامات مولانا آنست كه هر پيغامبرى را ملّتى دوست مىدارند و هر شيخى را قومى مقلّد گشتهاند باتّفاق تمام جميع ملل و ارباب دول حضرت مولانا را دوست مىدارند و باسرار او مشرّف مىشوند و ازو فقاع « 9 » مىگشايند ؛ ازين عظيمتر چه كرامت « 10 » خواهذ بوذ ؟ بانوى جهان بشاشت عظيم نموذه تشريفاتش پوشانيذ و ياران را خدمات متوافر ارزانى داشت « 11 »
( 3 / 507 ) همچنان روزى بعضى ياران از انكار اهل نفاق و طنّازى ايشان به درويشان در حضرت خذاوندگار حكايت مىكردند ؛ فرموذ كه چون نوح نجى صلوات اللّه عليه « 14 » به اشارت الهى كشتى را تمام كرد .
كنعان بيچاره با كفّار بىاقرار از سر اصرار و استكبار طنّازى مىكردند و تسخّر مىزذند كه درين صحراى خشك كشتى بچه كار آيذ و چرا شايذ ؟
بعد از آنك تمام كرد ، زمانى بگذاشت و بگذشت ؛ اهل تفسير مىگويند كه دو سال تمام خلايق در آنجا نجاست مىكردند تا بكلّى از قازورات پر شذ
. . . . . . . . . .
هامش
( 3 / 506 - 507 )Z148 بB139 بK316 - 31754 , II , H ; 375 , I , T
( 1 ) شيخ كفت . . . او كهK: در جواب شيخ كفتZB- -
( 2 ) آرى آرىZK: آرىB- -
( 5 ) حضرتZK: خدمتB- -
( 9 ) فقاعBK: + مىZ- -
( 10 ) كرامتBK: كراماتZ- -
( 11 ) داشتZK: فرمودB- -
( 14 ) صلوات . . . عليهZK: عليه السلامB