قضيّهء گردنشكن امان يافت و حاضر نشد ؛ گفت : صدق رسول اللّه فى قوله كه خلاف قول زن كردن مرا از گناه كبائر عظيم « 2 » رهانيذ كما قال قدّس « 3 » سرّه
شعر ( رمل )
شَاوِرُوهُنَّ پس « 5 » آنگه خالِفوا * إنَّ مَنْ لَمْ يَعْصِهِنَّ تالِفُ
« 25 » ( 3 / 495 ) همچنان خدمت مولانا تاج الدين خروس المدرّس رحمه اللّه روايت كرد كه در صغر سن در مدرسهء جلال الدين قرطايى « 7 » پيش مولانا علّامة العالم ركن الدين مازندرانى رحمه اللّه درس مىخوانديم « 8 » و اكابر علما حاضر بوذند و پردهء بر در آويخته بوذ ؛ از ناگاه ديذم كه پرده را برداشته حضرت مولانا سلام داذ و فرموذ كه علماى دين بچه مشغولند ؟ همانا كه مولانا ركن الدين و طلبهء علم برابر دويذه گفت :
بدرس فقه مشغوليم ؛ فرموذ كه عجبا از فقه اللّه و علم اللّه و حكمة اللّه كجا درس مىگويند ؟ و آهى بكرد ؛ تمامت علما گريان و جگر بريان گشته فرياذها كردند و زوذ « 14 » باز برون جست ؛ همگان در پى دويذند اصلا اثرى نيافتند « 15 » و نشانى نديذند و از آن هيبت استاذ ما مولانا ركن الدين هفتهء رنجور و مهجور افتاذه بوذ ؛ چون برخاست با جميع علما به مدرسهء مولانا آمذه به ارادت تمام تمهيد « 17 » عذر فرموذ « 19 » و آن روز بيست دانشمند مقبل مريد « 18 » مخلص شذند « 20 »
. . . . . . . . . .
هامش
( 3 / 495 )Z144 بB136 بK31183 , II , H ; 465 , I , T
( 2 ) عظيمZK: -B- -
( 3 ) قدّسZK: + اللّهB- -
( 5 ) پسZK: وB- -
( 7 ) قرطائىZ: قراطائىBK- -
( 8 ) مىخوانديمZB: خواندمK- -
( 14 ) زوذZK: -B- -
( 15 ) نيافتندK: -ZB- -
( 17 ) تمهيدKB: + وZ- -
( 19 ) فرموذZB: فرموذهK- -
( 18 ) مريدZB: + شذند وK- -
( 20 ) شذندZB: كشتندK( 25 ) شاوروهنّ . . . تالف :NM، ج 1 ، ص 182 / 2956 ؛AM، ص 78 / 9