و خلاص و اخلاصشان مىبخشند و از ورطات هلاك وراهاى مخوف مىرهانند و بر صراط مستقيم و قربت إله كريم دلالت مىكنند ، « 2 » چرا بصدق تمام سجدهء شكر ايشان نكنند و آن سجده را بر خوذ واجب ندانند ؟ همانا كه در طريقت و حقيقت « 4 » شكر ايشان و سجدهء ايشان و تعظيم ايشان شكر اللّه است و سجده و تعظيم حقّ است و اين بر كسى واجب است كه در حقّ او آن احسان كردهاند و او را از سفلى باعلى برده امّا در حقّ آن كسان « 7 » كه آن احسان را بوى نكردهاند ، ايشان را سجده كردن روا « 8 » نيست ، بلك كفرست
أُولئِكَ هُمُ الْكَفَرَةُ الْفَجَرَةُ
( 80 / 42 ) و آن عزيزان خذا نيز از سر او و از سجدهء او فارغند ؛ چه اگر ناگاه بتقليد سجدهء كنذ كافر شوذ و اين عارف حق اگر سجدهء نكنذ كافر نشوذ ؛ « 11 » همانا كه تعظيم متابعان حضرت رسول كه محبوب اللّهاند و مقبول رسول ، بر عالميان فرض عين است كه
قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ
( 3 / 31 ) « 12 » تا در آن محبوبيّت شريك باشند
وَ السَّلامُ عَلى مَنِ اتَّبَعَ الْهُدى
( 20 / 47 )
( 3 / 497 ) همچنان « 15 » روزى در معنى اتّحاد انبيا و اوليا عليهم السّلام حكايتى فرموذ كه دو شخص « 16 » به نزد قاضى بدعوى رفته بوذند ؛ همانا كه از يكى گواه خواست ؛ بيرون آمذ و دو درويش صوفى را گواه آورد ؛ گواه ديگر خواست ؛ دو درويش ديگر بياورد « 18 » و « 19 » ديگر خواست ؛ گفت : بجاى دو گواه چهار كس آوردم ، ديگر چه گواه
. . . . . . . . . .
هامش
( 3 / 497 )Z146 آB137 آK31204 , II , H ; 665 , I , T
( 2 ) مىكنندK: كنذZB- -
( 4 ) و حقيقتK: حقيقتZB- -
( 7 ) كسانZ: كسانىBK- -
( 8 ) رواZ: لازمBK- -
( 11 ) نشوذBK: شوذZ- -
( 12 ) قل . . . يحببكمBK: من يطيع الرسول فقد اطاع اللّهZ- -
( 15 ) همچنانBK: -Z- -
( 16 ) دو شخصZK: شخصىB- -
( 18 ) بياوردZB: آوردK- -
( 19 ) وZK: -B