( 3 / 496 ) همچنان بعضى از ياران كبير كه قليل ايشان عند اللّه كثير بوذ پيش مولانا « 2 » چنان روايت كردند كه سفهاى فقها اصحاب را بجدّ طعنه مىزنند كه بر مخلوق « 3 » سجده كردن روا نيست ؛ « 1 » حضرت مولانا فرموذ كه اى غرخواهر ! يكى كه مرا از دست « 4 » شيطان و جلّاد نفس خلاص داذ و آزاذم كرد و از نو جانم بخشيذ چرا او را سر ننهم و جان در راه او ندهم ؟ مثلا يكى را پاذشاه وقت خشم كرده بدست جلّاد بىداذ داذ تا همچنان دست و گردن بسته به سياستگاهش مىبرذ و مىخواهذ كه او را گردن زنذ و در عين آن حالت يكى از خواصّ حضرت انگشترىء امان در پى رسانيذ كه البتّه او را آزاذ كنند و خلعتش دهند و آن بيچارهء امان يافته « 10 » مىگويذ « 11 » كه عجبا اين مردمى و احسان و جانبخشى در حقّ من كه كرده است ؟ و بجدّ مىجويذش و او را مىگويند كه « 12 » اين كرم را فلانى كرده است و او از غايت شاذى باخلاص تمام و تضرّع عظيم در پاى وى مىافتذ و سجدههاش مىكنذ و مىزارذ و ثناهاش مىگويذ كه اى حياتبخش جانبخش « 14 » من و اى خضر وقت من ! مرا از نو زنده كردى و جانكم بخشيذى و دايما تا روز وفات شكر منعم خوذ را واجب دانسته دعاهاش مىكنذ ، همچنان اولياى خذا « 16 » با خلق همين معامله كنند « 17 » و شفقتى مىنمايند « 18 » كه ايشان را از سياستگاه دنيا و از دست شيطان دون و سلطان نفس حرون آزاذ مىكنند
. . . . . . . . . .
هامش
( 3 / 496 )Z144 بB136K31183 , II , H ; 465 , I , T
( 2 ) مولاناZB: ماK- -
( 3 ) مخلوقBK: خلقZ- -
( 1 ) نيستZB: + وK- -
( 4 ) دستZB: + مكرK- -
( 10 ) يافتهZK: -B- -
( 11 ) مىكويدZK: مىكويندB- -
( 12 ) كهBK: -Z- -
( 14 ) جانبخشZB: -K- -
( 16 ) - خذاZبا خلقBK- -
( 17 ) كنندZK: مىكنذB- -
( 18 ) مىنمايندZK: نمايدB