برگرفت و از روزن او فروانداخت ؛ درويش نظر كرد ، همان خمره را پرزر ديذ ؛ سرنهاذه حمد بارى را « 2 » به اقامت رسانيذ و گفت : اقرار كردم كه اشارت
وَ فِي السَّماءِ رِزْقُكُمْ وَ ما تُوعَدُونَ
( 51 / 22 ) حق است و راست ، « 4 » حاشا كه دروغ باشذ
شعر « 5 » ( رمل )
اى نموذه تو مكان از لا مكان * فى السمَاءِ رِزْقُكُم كرده عيان
« 6 » ( 3 / 494 ) همچنان از علماى اصحاب چنان منقولست كه روزى حضرت مولانا در تفسير سرّ شاوروهنّ و خالفوهنّ معانى مىفرموذ ؛ گفت :
روزى ابن مسعود رضى اللّه عنه در شهر بصره بر بام « 9 » سراى خوذ سير مىكرد ، بخاتون خوذ اشارت كرد كه من ازين بام فرومىجهم ؛ زن فرياذ كرد ، گفت : نشايذ ؛ نشنيذ و از آن بام بلند فروجهيذ ؛ از حكم قضا پايش شكسته شذ ؛ بعد از آن كه صاحب فراش شذه بوذ جماعتى قصّاد از دمشق بيامذند كه فارسترين مردم درين زمان توئى ، بايذ كه حاضر شوى تا به مشورت اكابر عثمان را از ميان برگيريم كه طال فينا مكثه ؛ « 15 » گفت : العذر « 17 » واضح و الغدر فاضح ، درين حالم كه مىبينيذ و اصلا مجال حركت ندارم و به بركت آن شكست « 16 » از آن
. . . . . . . . . .
هامش
( 3 / 394 )Z144 بB136 بK31183 , II , H ; 465 , I , T
( 2 ) بارى راZK: بارىB- -
( 4 ) راستZK: + استB- -
( 5 ) شعرBK:Z- -
( 9 ) بر بامB: به بامZK- -
( 15 ) مكثهK: مكثكZB- -
( 17 ) العذر . . . فاضحZ: العذر فاضح و العذر فاضحBالعذر فاصحK- -
( 16 ) شكستBZ: شكستهK( 6 ) اى نموذه . . . عيان :NM، ج 2 ، ص 461 / 3804 ؛AM، ص 190 / 20