دهان تست ؛ اكنون دعائى كن ؛ مگر كه حق تعالى مرحمت « 1 » فرموذه دعاى تو قبول كنذ و اجابت فرمايذ ؛ درويش غريب بالاى منبر رفته بعد از حمد بارى و دروذ سيد « 3 » المرسلين و سند المذنبين گفت : يا ربّ العالمين ! تمامت « 4 » عالميان و آدميان و آن دميان از آن تست و جز تو كسى را ندارند و كسى از تو يافتهاند ؛ اگرچه ناكسى مىكنند و كسان ترا نمىشناسند و بحقّ هر دو چشم من كه « 6 » بارانى بفرستى و تشنگان خوذ را آبى دهى ؛ فى الحال ابرى عظيم پيذا شذ و عالم را غرق سيلاب و نم كرده « 8 » چند روزى شب و روز مىباريذ ؛ بجمعهم اكابر آن شهر محبّ او گشته از كيفيّت حال « 9 » او سؤال كردند كه چشمان ترا پيش حق چه فضيلتست كه او را شفيع آوردى ؛ گفت : چندانك در وجود خوذ نظر كردم در خوذ هيچ چيزى نذيذم كه به حضرت درگاه « 11 » اللّه لايق باشذ ؛ ديذم كه بذين چشمان ضعيف خوذ دو نوبت روى مبارك بايزيد را ديذه بوذم و جمال او را مشاهده كرده او را به حضرت او شفيع آوردم تا مقصود شما « 14 » ميسّر شذ ؛ تمامت مردم محبّ و مريد او شذند ؛ بعد از آن فرموذ كه چشمى « 15 » كه روى « 13 » ابا يزيد را دو نوبت ديذه است چنينها كنذ و ولايت مىنمايذ تا چشمان « 16 » كسانى « 26 » كه روى خذاى ابا يزيد را ديذه باشند « 17 » چها كنند و چها نمايند ؟ من رآك رآنى و من قصدك قصدنى و على هذا
. . . . . . . . . .
هامش
( 1 ) مرحمتZ: رحمتBK- -
( 3 ) سيدZ: به سيدKB- -
( 4 ) تمامتZK: تماميتB- -
( 6 ) كهBK: -Z- -
( 8 ) كردهBZ: كردK- -
( 9 ) حالZB: -K- -
( 11 ) دركاهZK: -B- -
( 14 ) مقصود شماZB: مقصودشK- -
( 15 ) چشمىhZBK: -Z- -
( 13 ) كه روىZK: -B- -
( 16 ) چشمانZB: چشمانىK- -
( 26 ) كسانىZK: كسىB- -
( 17 ) باشندZ:
باشدBK- -