تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب العارفين ( فارسى ) — صفحة 493

مساهمون:

ص٤٩٣
شعر ( مجتث )
دهان گشاذ ضمير و صلاح الدين را گفت * توئى خذاى « 3 » من اى ديذهء خذا ديذه
تمامت ياران شورها كردند و شكرهاى شكّرين بجاى آوردند ( 3 / 470 ) همچنان منقولست كه روزى حضرت مولانا در معرفت گرم « 6 » شذه بوذ ؛ فرموذ كه أبو البشر آدم صفى را صلوات اللّه عليه و سلامه فرزندش شيث عليه السلام قوى كاهل بوذ و از امور دنيا غافل « 8 » و ذاهل ؛ خطاب عزّت دررسيذ كه او خليفهء آدم باشذ و كسب علم اسما و حكمت اشيا كرده معلّم براذران خوذ شوذ و ايشان را ارشاد كنذ و همشان مطاوعت نموذه خدمت او كنند ، « 10 » بسبب آن فراغت و انقطاعى كه دارذ و دايما براذران او برو تشنيعها مىزذند و او را مىرنجانيذند و در حرمت داشت و خدمت او تقصيرى مىكردند ؛ همانا كه دل مبارك سيث ازيشان رنجيذه حق تعالى ارتفاع بركت كرده قحطى بر ايشان مستولى كرد و حضرت شيث بوحى الهى تصنيف حياكت كرده اوّل بار عبابافى كرد و جامهء ساخته درپوشيذ و همه را « 15 » آن لباس خوش آمذه به رغبت تمام مىخريذند و مىپوشيذند و اين خرقهء عباپوشى ازو ماند و آن كسا بموسى رسيده او مىپوشيذ تا عهد صدّيق اكبر رضى اللّه عنه و شيث را از آن اكساب اسباب « 18 » جمع شذ و ايشان هفتاذ و دو « 19 » براذر بوذند ، همگان مسكين و بينوا شذند ؛ لابه‌كنان پيش آدم آمذه عجز و اضطرار خوذ را عرضه داشتند آدم فرموذ كه شيث را . . . . . . . . . .
هامش
( 3 / 470 )Z140 بB132 آK29061 , II , H ; 435 , I , T
( 3 ) خذاىBK: حياتZ- - ( 6 ) كرمhZBK: -Z- - ( 8 ) غافلK: فارغZ-B- - ( 10 ) او كنندZK: -B- - ( 15 ) همه راBK: + ازZ- - ( 18 ) اسبابZB: + عالم جمع آمد وK- - ( 19 ) و دوB: دوZK