خشنوذ بايذ كردن ؛ در خدمت آدم به نزد شيث آمذند و استغفار كرده نادم گشتند ؛ آدم گفت : يا شيث ! اكنون وقت دعاست ، دعائى بكن تا حق تعالى عنايتى فرمايذ ؛ گفت : تا حقّ خذا را معيّن كنند و از هرچه ايشان را حاصل شوذ از زروع و ضروع و نقود و اجناس و ثمرات و حيوانات و غيرها نيمهء آن را جذا كرده خذا را دهند ؛ آدم گفت :
نتوانند كردن ، باز عاصى شوند ؛ گفت : تا عشر آن را بدهند ؛ همگان راضى شذند و صلحى كردند ؛ لاجرم حق تعالى چندانى بركت و نعمت داذ كه در حساب و كتاب آيذ ؟ و همچنان فرموذ كه پس هركه توجّه بعالم انبيا و اوليا كنذ و روز و شب بامور آخرت مشغول شوذ و ازين عالم انقطاع نمايذ ، همگان را واجب مىكنذ خدمت او كردن و بذو حرمت « 10 » نموذن و مال اللّه را باهل اللّه داذن تا از بركت دعاى او « 11 » جمله عالميان و آدميان در فراهت و رفاهت باشند و پيوسته رضاى او را رضاى حق دانند و هذه كفاية لمن له الكفايه
شعر « 13 » ( رمل )
چون قبولِ حق بوذ آن مردِ راست * دستِ او در كارها دستِ خذاست
« 20 » ( 3 / 471 ) همچنان روزى در ميان معرفت فرموذ كه درويشى صاحب دل پيش اميرى رفته بوذ و او از جملهء محبّان او بوذ ، « 17 » در اثناى معارف گفت : دوش در خواب چنان و چنين ديذم ؛ امير ملول شذ كه
. . . . . . . . . .
هامش
( 3 / 471 )Z141 آB132 بK29281 , II , H 635 , I , T
( 10 ) و به دو حرمتZK: خدمتB- -
( 11 ) اوZK: -B- -
( 13 ) شعرZK: همچنانB- -
( 17 ) بوذZK: بوذهB( 20 ) چون . . . خذاست :NM، ج 1 ، ص 99 / 1610 ؛AM، ص 43 / 14