مىچرانيذ ؛ تا به حدّى كه در قبايل عرب نىنوازى چوپان منتشر شذ و شايع گشت « 2 » و تمامت عرب عرباء شرقا و غربا به تفرّج و استماع آن رغبت مىنموذند و از غايت لذّت آواز نى مىگريستند و ذوقها مىكردند و همچنان « 4 » اشتران « 5 » نيز گرد او حلقه كرده از چرا بازمانده بوذند ؛ بتواتر اين خبر « 6 » و اين حكايت بسمع مبارك رسول رسيذه فرموذ كه چوپان را حاضر كردند ؛ چون سرآغاز نواختن گرفت تمامت اصحاب ذوقى گشته شورها مىكردند و بيخوذ مىشذند ؛ فرموذ كه اين نواها شرح آن اسرارست كه من با على در خلوت گفته بوذم ؛ همچنان تا كسى را از اهل صفا صفوتى نباشذ اسرار اخوان صفا را از نواى ناى نتوانذ شنيذن و متلذّذ گشتن كه الإيمان كلّه ذوق « 11 » و شوق ؛ چنانك فرموذه است .
شعر ( رمل )
آه دردت را ندارم محرمى * چون « 14 » على آه مىكنم در قعرِ چاه
چون بجوشذ نى برويذ از لبش * نى بنالذ رازِ من گردذ تباه
بس كن اى نى زانك ما نامحرميم * ز آن شكر ما را و نى را عذرخواه
( 3 / 458 ) همچنان حضرت سلطان ولد « 16 » فرموذ كه روزى از حضرت پذرم سؤال كردند كه آواز رباب عجايب آوازيست ؛ فرموذ كه آواز صرير باب بهشتست كه ما شنويم ؛ مگر سيّد شرف الدين گفته باشذ كه آخر
. . . . . . . . . .
هامش
( 3 / 458 )Z137 بB129 آK283923 , II , H ; 325 , I , T
( 2 ) كشتZK: كشته همچنان اشتران كرد او حلقه كرده از چرا بازمانده بودندB- -
( 4 ) و همچنانZK: -B- -
( 5 ) اشتران . . . بوذندZK: -B- -
( 6 ) اين خبر وZ: خبرBK- -
( 11 ) ذوقZKشوقB- -
( 14 ) چونZ: چهhZBK- -
( 16 ) ولدZK: + قدس اللّهB