توانم درآمذن و لحظهء آسوذن ؛ چلبى امير عالم شرمسار گشته سر نهاذ و همه را اشارت كرد تا در آن حوض خوض كنند ؛ آنگاه حضرت مولانا قدم مبارك در آب نهاذ .
( 3 / 457 ) همچنان « 4 » فضلاى نبيه و علماى فقيه اصحاب عظّم اللّه ذكرهم روايت كردند كه روزى حضرت مولانا در شرح اسرار نى كه اوّل ما خلق اللّه القلم عبارت از آنست ، و
ن وَ الْقَلَمِ وَ ما يَسْطُرُونَ
( 68 / 1 ) اشارت بذآن ، معانى مىفرموذ ؛ گفت : روزى حضرت مصطفى صلعم اسرار اخوان صفارا به خدمت علىّ مرتضى كرّم اللّه وجهه « 8 » در خلوت بيان مىكرد و وصيّت كرد كه اين اسرار عظيم به نامحرمى مگوى و افشا مكن و متابعت نگاه دار ؛ تا چهل روز تمام تحمّل فرموذ « 10 » و بىقرار « 11 » گشته بوذ و حاملهوار شكمبين شذه مجال تنفّس نداشت « 13 » و عاقبتالامر بىخوذوار به صحرائى بيرون آمذ و در آنجا چاهى « 12 » مغ يافت ، « 14 » سر را فرو چاه كرده آن رازها را يكبهيك گفتن گرفت و از غايت مستى كفها كرده از دهان او آن كفها و رضاب در آب چاه ريخته مىشذ ؛ تا بكلّى مستفرغ گشته سلطان سرّ سلونى سكونى بيافت و بعد از چند روز « 16 » در آن چاه يكتا نىبرست و روز بروز بزرگتر شذ و قد كشيذ ؛ مگر كه چوپانى روشن دل بر آن حال مطّلع گشته آن نى را بريذ ، سوراخى چند كرده شب و روز عاشقوار مىنواخت و گوسفندان را
. . . . . . . . . .
هامش
( 3 / 457 )Z137 آB128 بK2827 , II , H ; 225 , I , T
( 4 ) همچنانBK: منقولست كهZ- -
( 8 ) كرم . . . وجههZK: رضى اللّه عنهB- -
( 10 ) فرموذZK: فرموذهB- -
( 11 ) و بىK: بىZB- -
( 13 ) نداشتZK: نماندB- -
( 12 ) چاهىZK: چهB- -
( 14 ) يافتZK: بيافتB- -
( 16 ) چند روزZ: چند روزىBK