گردانيذه « 1 » صاحب خاتم « 3 » و مصاحب خاتم النبيّين كرد و تا قيام « 4 » قيامت سنّت شذ كه محلّ خاتم آن « 2 » انگشت كهين باشذ نه انگشتان ديگر ؛ تا بدانى كه تضرّع ضعفا و بيچارگان را پيش حق تعالى چه قدرهاست .
( 3 / 454 ) همچنان حضرت سلطان ولد قدّس اللّه سرّه روايت كرد كه « 5 » روز « 6 » عيد بزرگ با حضرت والدم بميدان مىرفتيم و بهر كوچهء و محلّهء كه مىرسيذيم « 7 » خلايق جوق جوق « 8 » صلوات مىداذند و سر مىنهاذند و چون بميدان رسيذيم ديذم كه تمامت مردم فوج در فوج غلوّ كردند و صلوات مىداذند و نعرهها زذند « 9 » و همه سواران فروذ مىآمذند و سر مىنهاذند ، تا حدّى كه من و ياران در آن عظمت حيران مانده بوذيم و من دامن پذرم را محكم « 10 » گرفته گفتم « 11 » كه خذايا چه كسى و چگونه جانى و ترا چه گويم و بچه صفت خوانم و اين چه قوّت و قدرت و جلالت و حالتست كه به هيچ بزرگى حق تعالى نداذه است كه در تو مشاهده مىكنم ؛ فرموذ كه بهاء الدين خوش است اين حال ؟ گفتم : بهغايت خوبست و خوش است ، بلك خوشىبخش است ؛ گفت : به تو بخشيذم و از تو ميراث به فرزندانت خواهذ رسيذن و تا روز قيامت مسجود عالميان « 17 » خواهيذ بوذن ؛ چنانك فرموذ
. . . . . . . . . .
هامش
( 3 / 454 )Z136 بB128 آ 2805 , II , H ; 815 , I , T
( 1 ) كردانيذهZK: -B- -
( 3 ) خاتمZK: + كردانيده صاحب خاتمB- -
( 4 ) قيامhZBK:
-Z- -
( 2 ) آنZB: -K- -
( 5 ) كهBK:Z- -
( 6 ) روزBK: روزىZ- -
( 7 ) مىرسيديمBK: مىرسيذمZ- -
( 8 ) جوق جوقBK: جوق و جوقZ- -
( 9 ) زذندZK: مىزدندB- -
( 10 ) محكمBK: -Z- -
( 11 ) كفتمZK: مىكفتمB- -
( 17 ) عالميانZB: خلايقK