است ؛ هر كو « 1 » از حق ترساست ، اگرچه ترساست با دين است نه بىدين و باز بيرون جست ؛ فى الحال معمار ترسا ايمان آورد « 2 » و مسلمان « 3 » شذ و در سلك مسلمان منخرط گشته مريد مخلص شذ
( 3 / 452 ) همچنان روزى طالب علمى چند كه از جند « 4 » و خجند آمذه بوذند سؤال كردند كه درين عالم صورت اين موش بارى بچه كار مىآيذ ؟ فرموذ كه هيچ چيزى « 6 » در جهان بىحكمتى صورت نبست ، چه اگر موش نبوذى مار عالم را و آدم را خراب كردى ؛ همان بيضهء مار را موش مىخورذ و تلف مىكنذ و إلّا جهان را مار پر كردى و شرح خاصّياتى كه در جميع ذرّات عالم و آدم نهاذه است نهايتپذير نيست ؛ سر نهاذند و مريد شذند ؛ باز فرموذ كه روزى حضرت مصطفى صلّى اللّه عليه و سلّم در محراب مسجد قبا نشسته بوذ و اصحاب كرام رضوان اللّه عليهم اجمعين در صحبت او حاضر آمذه ؛ از ناگاه مارى گريزان از در درآمذ و در زير دامن رسول پنهان شذ ؛ گفت ؛ يا رسول اللّه از دشمن مىگريزم ، چون پناه هر دو كون توئى ، مرا نگاه دار ؛ در عقب او خارپشتى « 15 » درآمذ كه اى رسول خذا شكارم را در كار من كن كه بچّگانم به گوش مناند ؛ « 16 » فرموذ كه « 18 » تا جگربندى بوى داذند و او را خشنوذ كرده روانه « 17 » كردند ؛ رسول فرموذ كه اى حيّه ! اكنون بيرون آى و برو كه دشمنت بازگشت و برفت ؛ مار گفت : تا من نيز
. . . . . . . . . .
هامش
( 3 / 452 )Z136 آB127 بK2783 , II , H ; 615 , I , T
( 1 ) كوZK: كه اوB- -
( 2 ) آورد وZK: آوردB- -
( 3 ) مسلمانB: + دينZK- -
( 4 ) كه از جندBK: -Z- -
( 6 ) چيزىZK: چيزB- -
( 15 ) خارپشتىZK: پشتىB- -
( 16 ) مناندZK: من آيدB- -
( 18 ) كهBK: -Z- -
( 17 ) روانهBK: بروانهZ