و صدق خوذ چها كرده است و چها كشيذه و آن شيخ بىخبر براى او هيچ نكرده است و اين بيت را گفت
شعر ( مجتث )
اگر تو كار نكردى مفلسى از خير * بيا كه كارِ چو تو صذ هزار ما كرديم
ياران بهيكبار سر نهاذند و شكرها كردند ؛ فرموذ كه به روان پاك پذرم ، شيخ راستين حقيقى آنست كه بىآنك مريدش بدانذ و مطّلع شوذ كار او را تمام كنذ و او را به خذا رسانذ بىهيچ جهدى و جهادى و خدمتى و همچنان او را بمنزلتى رسانذ كه مسّ وجود او اكسير مسّ وجود ديگران شوذ تا مسها را زر كنذ و كيميا سازذ و اين قوّت و قدرت كار محمّديانست و متابعان او « 10 »
شعر ( مجتث )
ز كيميا عجب آيذ كه زر كنذ مِس را * مسى نگر كه بهر لحظه كيميا سازذ
( 3 / 451 ) همچنان منقولست كه يار جانى ، معدن معانى ، « 14 » بهاء الدين بحرى رحمه اللّه روايت كرد كه روزى معمارى « 15 » رومى در خانهء خذاوندگار بخارى مىساخت ؛ ياران بطريق مطايبه با وى گفتند كه چرا مسلمان نمىشوى كه بهترين دينها دين اسلامست ؛ گفت : قريب پنجاه سال است كه در دين عيسىام ، ازو مىترسم و شرمسار مىشوم كه ترك دين او كنم ؛ از ناگاه حضرت مولانا از در درآمذه فرموذ كه سرّ ايمان ترس
. . . . . . . . . .
هامش
( 3 / 451 )Z136 آB127 بK2782 , II , H ; 615 , I , T
( 10 ) اوZK: -B- -
( 14 ) معانىBK: كانىZ- -
( 15 ) معمارىZK: معمارB