از آن گرداب بيرون كشيذ و روانه كرد و او از دنبالهء كشتى مىراند ؛ چه تمامت اهل كشتى على العيان و عين اليقين صورت آن پاذشاه را كما كان ديذند و فرياذها كردند و همچنان بعنايت يزدان و همّت مردان خلاص و مناص يافته شبهنگام به انطاليه « 4 » بيرون آمذيم و صدقات بارباب حاجات داذه بعد از آن چند روز چون به مباركى به قونيه وصول افتاذ ، استعداد كرده با جمع تاجران به رغبت تمام و تحف بسيار به زيارت مولانا آمذيم ؛ چند پاره جامهاى « 7 » اسكندرانى و عتّابى و جامهء مصرى و پشمينها در پيش نهاذه سر نهاذند ؛ فرموذ كه معذور داريذ ديرترك آمذيم ، از زحمتها چونيذ ؟ و اين عالم پرزحمت است ؛ للّه الحمد عاقبت ياران محمود شذ و از آن جامها جامهء و پشمينهء قبول كرده به حضرت چلبى حسام الدين فرستاذ و باقى را سلطان ولد بياران بخش كرد و چون آن جماعت بيرون آمذند حضرت ولد كيفيّت عذر مولانا « 12 » از قاضيئى كرد استفسار كرده مجارى حال را بازگفت : سلطان ولد بيخوذوار بازگشته درآمذ و سرنهاذه گفت : اى خذاوندگار راستين از جاى خوذ ناجنبيذه در روى دريا كشتى مىرهانى و در خشكى مددها مىكنى ، بارى نگوئى كه احوال ما فرداى قيامت چون شوذ و چون كشتىء وجود هر يكى در گرداب حساب فرومانذ ، حال ما بر چه منوال خواهذ بوذن ؟ فرموذ كه بهاء الدين ! چون شمشير « 18 » در غلاف اندرون چنين مىبرّذ تا چون از غلاف مجرّد شوذ چون برذ و چگونه در كار آيذ ؟ ياران شاذيها كردند و سماعها داذند
. . . . . . . . . .
هامش
( 4 ) به انطاليهZK: به انطاكيهB- -
( 7 ) جامهاىBK: جامهءZ- -
( 12 ) مولاناZB:
مولانا راK- -
( 18 ) شمشيرBK: + ماZ