شعر ( سريع )
سخت خوشى چشمِ بذت دور باذ * اى خنك آن چشم كه روى تو ديذ
ديذنِ روىِ تو بسى نادرست * اى خنك آن گوش كه نامت شنيذ
همچنان حضرت ولد در شان والد خوذ مىفرمايذ « 4 »
شعر ( رمل )
آتشِ دوزخ نسوزذ آن كسى را كو برو * يك نظر انداخت روزى يا شنيذ از وى بيان
( 3 / 449 )
الحكاية
: « 8 » همچنان از عظماى اصحاب منقولست كه خدمت قاضى كرد قونوى كه از جملهء اكابر قونيه بوذ و تربهدار سلاطين ماضى رحمهم اللّه ، روزى در مجمع اكابر قونيه حكايت كرد كه در أوان جوانى به طرف اسكندريه سفر كرده بوذم و همراهان « 11 » من همه تاجران معتبر بوذند ؛ از ناگاه كشتىء ما به گردابى « 12 » افتاذ و غيار عظيم شذ ؛ همگنان فرياذكنان هر يكى بمشايخ و پيران خوذ را « 13 » التجا آوردند و زاريها مىكردند و مدد مىجستند ؛ « 14 » همانا كه من نيز از سر اخلاص تمام و صدق درست مولانا مولانا « 15 » بانگ مىزذم و استعانت مىطلبيذم و استغاثت مىكردم ؛ همچنان از يك مسافت « 16 » تيرپرتاو ديذم كه حضرت مولانا بر روى آب ايستاذه است ، دست دراز كرده كشتى را
هامش
( 3 / 449 )Z134 بB126 بK275373 , I , H ; 215 , I , T
( 4 ) فرمايذZK: + كهB- -
( 8 ) الحكايةBK: -Z- -
( 11 ) همراهانBK: همرهانZ- -
( 12 ) بكردابىZ: بكردابBK- -
( 13 ) خوذ راK: خوذZB- -
( 14 ) مىجستندBK:
مىخواستندZ- -
( 15 ) مولانا مولاناZB: مولانا يا مولاناK- -
( 16 ) مسافتZ: مسافاتBK