فرموذ كه اسم اعظم خاص آنست كه در كمال اضطرار دستگير بندهء عاجز و مضطرّ شوذ كه
أَمَّنْ يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ
( 27 / 62 ) ؛ زيرا اضطرار گواه استحقاقست ، چنانك گفت
شعر ( رمل )
آن نيازِ مريمى بوذست و درد * كه چنان طفلى سخن آغاز كرد
« 5 » ( 3 / 448 ) همچنان حضرت سلطان ولد قدّس اللّه لطيفته « 6 » روايت كرد كه روزى در مدرسهء پذرم با خدمت مولانا اكمل الدين طبيب « 8 » نشسته بوذيم و بمعانى مشغول گشته ؛ از ناگاه پذرم از در درآمذ و سر مبارك بر زانوى من نهاذ و بر رويم گرم گرم نظر مىكرد ؛ فرموذ كه بهاء الدين ، مرا بسيار بسيار نظر كن ؛ گفتم : عجبا فرداى قيامت همچنين « 11 » روى مبارك شما را خواهيم ديذن ؟ اكمل الدين گفت :
و اللّه مرا اعتقاد چنان است كه هركه درين دنيا يكبار روى مولانا را ديذ روز قيامت تمامت قبايل و عشاير خوذ را شفيع و رفيع شوذ ؛ همانا كه حضرت پذرم برخاست و بذوق تمام فرموذ كه و اللّه تمامت حكماى عالم را فردا به تو خواهند بخشيذن و هركه ما را ديذ هرگز روى دوزخ را نبينذ و باز فرموذ كه زمانى بيايذ و اين مدرسهء ما بكلّى يباب شوذ ؛ راهگذريان كه از آنجا عبور كنند حقّا كه در دوزخ درنيايند چنانك فرموذ
. . . . . . . . . .
هامش
( 3 / 448 )Z134 بB126 آK275273 , I , H ; 115 , I , T
( 6 ) لطيعتهZK: لطيفهB- -
( 8 ) طبيبZK: -B( 11 ) همچنينZK: -B( 5 ) آن . . . كرد ؛NM، ج 3 ، ص 182 / 3204 ؛AM