شعر ( رمل )
گرچه قرآن از لبِ پيغامبرست * هركه گويذ حق نگفت او كافرست « 3 » خاص آن آواز خوذ از شه بوَذ
گرچه از حلقومِ عبد اللّه بوَذ
( 3 / 446 ) همچنان روزى « 4 » « 5 » سلطان الخلفاء ، ينبوع الصدق و الصفا چلبى حسام الحق و الدين قدّس اللّه سرّه العزيز ميان اعزّهء اصحاب چنان روايت كرد كه شبى سماع عظيم بوذ ؛ بعد از سماع سينهء مبارك شيخ را مغمّزى مىكردم ؛ پرسيذم كه حضرت خذاوندگار به خدمت شيخ صدر الدين محدّث بجدّ عنايت مىفرمايذ و رعايت او مىكنذ ؛ عجبا او درين راه محقّق است يا مقلّد ؟ فرموذ كه به حق سينهء بىكينهء من كه آئينهء سرّ اللّه است « 9 » مقلّدست و اللّه مقلّدست نسبت بتحقيق شما ؛ فرموذ « 10 » كه مرد را دو نشان عظيم هست : يكى شناخت ، دوم باخت ؛ بعضى را شناخت هست باخت نيست ؛ بعضى را باخت هست شناخت نيست ؛ خنك جان « 12 » او را كه هر دو را دارذ
( 3 / 447 ) همچنان روزى مريدى از شيخ ابراهيم ادهم رحمة اللّه عليه التماس نموذ كه او را اسم اعظم بياموزذ ؛ شيخ فرموذ كه او را در شطّ اندازند ؛ چندانك فرياذ مىكرد پياپى در آبش « 16 » غرقه مىكردند ؛ عاقبتالامر چون اضطراب و اضطرار او بهغايت انجاميذ اللّه اللّه گفتن گرفت ؛ « 18 » همان ساعت او را آب به كنار انداخت ، خلاص يافت ؛ شيخ
. . . . . . . . . .
هامش
( 3 / 446 - 447 )Z134 آB126 آK274273 , I , H ; 015 , I , T
( 4 ) روزىZB: -K- -
( 5 ) روزىZ: + حضرتBK- -
( 9 ) اللّه استZK: + كه اوB- -
( 10 ) فرموذBK: -Z- -
( 12 ) جان . . . كهZK: جانى كه او راB- -
( 16 ) در آبشZK: -B- -
( 18 ) كرفتZK: -Z( 3 ) كرچه . . . كافرست :NM، ج 4 ، ص 402 / 2122 ؛AM، ص 379 / 6