تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب العارفين ( فارسى ) — صفحة 469

مساهمون:

ص٤٦٩
شعر ( رمل )
اى بديذه لوتهاى چرب خيز * فضلهء آن را ببين در آبريز
« 2 » فى الحال استغفار كرده توبه‌ها كردند ( 3 / 442 ) همچنان از كبار اخيار كه احبار اخبار بوذند منقولست كه چون شيخ شرف الدين هريوه كه از بزرگان روزگار بوذ و سرور شيوخ ، درگذشت ، مگر كه يارى در جنازهء او حاضر بوذ ؛ « 6 » حضرت مولانا پرسيذ كه كيفيّت حال او چون بوذ ؟ گفت : چندين هزار آدمى در جنازهء او سرباز كرده بوذند و نوحه مىكردند ؛ فرموذ كه او سر پوشيذه بوذ و از سرّ پوشيذه خبرش نبوذ چه سوذ « 9 » شعر ( هزج )
مردانه و مرد زيك بايذ بوذن * ور نى به هزار ننگ بايذ بوذن
اميذست كه نوميذ نشوذ ( 3 / 443 ) همچنان منقولست كه روزى ياران كريم از خساست منعمان لئيم قونيه حكايت و شكايت مىكردند كه زكات نمىدهند و ابواب صدقات را بكلّى مسدود كرده‌اند و درويشان ازيشان متشكّىاند و با آن همه شحيحى و خساست « 16 » زبان طعن گشاذه و در حقّ ياران مىلايند و ژاژها مىخايند ؛ فرموذ كه باكى نيست ؛ چون به اختيار خوذ . . . . . . . . . .
هامش
( 3 / 442 - 443 )Z133 بB125 بK272 - 273073 , I , H ; 805 , I , T
( 6 ) بوذZK: + وB- - ( 9 ) چه سودBK: -Z- - ( 16 ) خساستZK: خساستىB( 2 ) اى بديذه . . . آبريز :NM، ج 4 ، ص 372 / 1601 ؛AM، ص 366 / 11