تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب العارفين ( فارسى ) — صفحة 467

مساهمون:

ص٤٦٧
بِغَيْرِ الْحَقِّ
( 2 / 61 ) در قرون ماضيه واقع شذه است ؛ للّه الحمد درين زمان در هر بيت خذاوندگار هزاران كلمهء انا الحقّ و سبحانى مدرجست و كسى را زهرهء آن نيست كه دم زنذ و ايراد كنذ و اعتراض نمايذ ؛ حضرت خذاوندگار تبسّم‌كنان فرموذ كه ايشان را مقام عاشقى بوذ و عاشقان بلاكش باشند شعر ( سريع )
دوست همان به كه بلاكش بوذ * عود همان به كه در آتش بوذ
و ما را مقام معشوقيست و معشوق پيوسته فرمان روان و مطاع باشذ و سلطان ارواح و امير نفوس و حاكم عقول بوذ ؛ چنانك گفت : شعر ( رمل )
شمسِ تبريزى كه گامش بر سرِ ارواح بوذ * پا منه تو سر بنه بر جايگاهِ گامِ او
جاى ديگر « 13 » گفت :
عشق ديوانه است « 14 » ما ديوانهء ديوانه‌ايم * نفس امّاره است « 15 » ما امّارهء امّاره‌ايم
( 3 / 440 )

الحكاية

: همچنان منقولست كه شيخ زاهد متّقى حاجى مبارك حيدرى رحمة اللّه عليه كه از خلفاى قطب الدين حيدر بوذ ، روزى با مريدان خوذ به طرف مسجد مرام به تفرّج مىرفتند ؛ از ناگاه
هامش
( 3 / 440 )Z133 آ ب 125K271963 , I , H ; 705 , I , T
( 13 ) جاى ديكرBK: -Z- - ( 14 ) استZK: + وB- - ( 15 ) استZK: + وB