( 3 / 438 ) همچنان فرموذ كه دو يار همدل به خدمت قطب العارفين ابا يزيد بسطامى رحمة اللّه عليه مهمان شذند ؛ شيخ فرموذ كه از كى باز با همديگر ياران شذهايذ ؟ گفتند : سى سالست كه با هم مصاحبت مىكنيم و در سياحت برّ و سباحت بحر مشغوليم ؛ فرموذ كه به حكم عادت هيچ ميان شما ماجرائى و جنگى واقع شذه است ؟ گفتند : نى ؛ فرموذ كه سى سالست كه تمام به منافقى تعبير زمان كردهايذ ؛ همانا كه مرافقت و موافقت شما مبنى بر منافقت بوذه است ؛ چه غايت يارى و مزهء دوستدارى در آنست كه در ميانه صلحى و جنگى و عتابى واقع شوذ و از نو صلحها كرده تازهكاريها كنند تا علّت منافقى در دل شما مدخل نكنذ و از شرّ نفاق ايمن باشيذ
شعر « 11 » ( وافر )
كما قال الحكيم فذا صواب * و يبقى الودّ ما بقى العتاب
( 3 / 439 ) همچنان « 13 » منقولست كه روزى حضرت سلطان ولد قدّس اللّه روحه مدح زمانه مىكرد كه درين دوران چه نيكوروزگارست كه تمامت مردم معتقد و بر اخلاصاند و اگرچه منكران نيز هستند ، امّا قوّتى ندارند ؛ حضرت مولانا فرموذ كه بهاء الدين اين را چون گفتى ؟ گفت : از آنك در زمان پيشين براى انا الحق گفتن منصور او را بر دار كردند و چند نوبت قصد قتل ابا يزيد كردند و چندين مشايخ كرام را بقتل آوردند ؛ بلك
وَ يَقْتُلُونَ النَّبِيِّينَ
. . . . . . . . . .
هامش
( 3 / 438 - 439 )Z132 بB124 بK270 - 2718 - 763 , I , H ; 5 - 205 , I , T
( 11 ) شعرBK: بيتZ( 13 ) همچنان . . . ص 467 / 15 امارهايم : ر . ك . به ولدنامه ، ص 197