مىكردند كه امشب حضرت مولانا در خانهء من چنان كرد و چنين « 1 » گفت و غلغله در ميان ايشان افتاذه بوذ و خلايق درين قضيّه حيران مانده و حضرت مولانا و پذرم شيخ صلاح الدين از مقام خوذ چنانك بوذ نجنبيذه بوذند و او از كمال كرم و كرم كمال خوذ بهر محبّى تمثّل نموذه و حاجات ايشان را برآورده و تمامت شيوخ و كبار قونيه از نو حيرت « 5 » فزوذه از خبرت خوذ تبرّا نموذند و انصافها داذند و جميع آن كفشها را به اكابر زمان و اصحاب ايمان بخش كرده ، كفشى به حضرت شيخ صلاح الدين رسيذ و آن كفش را حضرت چلبى عارف قدّس اللّه سرّه به خدمت سليمان پاشاى قسطمونيّه ارمغان برده از حدّ بيرون بندگيها نموذ و از آن كفشها بهر رنجورى و نيازمندى كه آب داذندى « 11 » چه كشفها روى نموذه باذن اللّه تعالى شفا يافتندى و زنان حامله بهآسانى بار نهاذندى به بركت آثار آن حضرت قدّس اللّه سرّه
( 3 / 435 ) همچنان منقولست كه خدمت يار ربّانى علاء الدين ثريانوس مردى بوذ گربز و رندى عظيم ؛ مگر وقتى كه هنوز رومى بوذ و در ربقهء اسلام اقدام ناكرده بوذ و تقرير و تحرير رقبهء او را ننوشته بوذند شبى در خواب مىبينذ كه پاىهاى مبارك مولانا را مغمّزى مىكنذ و بسيار بسيار مىمالذ ؛ امّا نمىدانذ كه آن چه كس است و كيست ؛ على الصباح دست و رو شسته و حيران اين خواب گشته از ديه خوذ بسوى شهر روانه مىشوذ ؛ چون به ميانهء راه مىرسذ از ناگاه به حضرت مولانا مصادف مىشوذ ؛ مىفرمايذ كه ها ثريانوس ! از زحمت دوشينه چونى ؟ و آن
. . . . . . . . . .
هامش
( 3 / 435 )Z132 بB124 بK268563 , I , H ; 205 , I , T
( 1 ) چنينZB: چنينىK- -
( 5 ) حيرتhZBK: -Z- -
( 11 ) داذندىBZ: دادندK