كلّى و جزئى برسذ و معتقد او در همه « 1 » حال مصوّر او شوذ و مقصود او ازو برآيذ و درين باب خوشحكايتى روايت كرد كه در زمان ماضى جوانى بوذ پاكدامن و پاكيزه اعتقاد و او را مرمرين سنگى بوذ كه به صورت آدمى ساخته بوذند در غايت لطافت ، و او عاشق آن صورت سنگينى « 5 » شذه بوذ و او را مىپرستيذ و هر حاجتى كه از وى درخواست مىكرد فى الحال روا مىشذ و از خوشى آن حالت گوشهء ساخته بوذ و توشهء مهيّا كرده مهماندارىء كلّى « 7 » مىكرد ؛ مگر جماعتى از اقران او برو حسد كردند كه اين جوان هيچ نوعى « 8 » اسبابى ندارذ و از حدّ بيرون خرجها مىكنذ و آينده و رونده را خوش مىدارذ و همه را مىنوازذ و جميع مردم از وى خشنوذند ، اين يارى از كجاست ؟ اتّفاق كردند كه هر يكى على حده جمعيّتى و سماعى كنند تا او را نيز بامتحان در كار آرند ؛ چون نوبت جمعيّت بذآن جوان رسيذ بصدق تمام پيش آن سنگ « 12 » محبوب خوذ سر « 13 » نهاذ و گفت : اى اخىء من ! و اى سلطان من ! جماعتى از سر امتحان و امتهان مهمان من خواهند شذن ؛ وقت عنايت و هنگام مددست ؛ همانا كه از كمال اعتقاد و نياز او هماندم سنگ شكافته شذ و چندانى زر فروريخت كه توان گفت ؟ مهمانىء عظيم كرد و « 16 » آن جماعت از كيفيّت حال او سؤال كردند قضيّه را بازگفته « 17 » بجمعهم انصاف داذند و او را سرور و اخىء خوذ ساختند ؛ اكنون جائى كه به بركت اعتقاد « 18 » و صدق از جمادى و سنگى و بتى مقصودى دست دهذ تا آن اخلاص و اعتقاد پاك
. . . . . . . . . .
هامش
( 1 ) در همهBK: همهZ- -
( 5 ) سنكينىZK: سنكينB- -
( 7 ) كلىK: -ZB- -
( 8 ) نوعىBK: نوعZ- -
( 12 ) سنكZK: -B- -
( 13 ) سرZB: -K- -
( 16 ) كرد وZK:
كردهB- -
( 17 ) كفتهZB: كفتK- -
( 18 ) و اعتقادBK: -Z